پایان نامه تعارضات زناشویی:راهبرد مصالحه در تعارض

راهبرد مصالحه[1] (سازش)

در نهایت اشخاص می توانند از راهبرد مصالحه استفاده کنند که بر ملاقات شریک نیمه راه در تلاش برای حل اختلافات متمرکز است. مصالحه یک راهبرد میانه مشارکتی و بیانگرای مثبت است که شامل دست برداشتن از برخی اهداف برای ارضای برخی نیازهای شریک زندگی است (کیلمن و توماس، 1977؛ رحیم، 1986). همینطور، راهبرد مصالحه برخی اهداف و نیازهای برآورده نشده را بدون اینکه یکی از طرفین پیروز و یا قربانی مشخص شود رها می کند. در حالیکه راهبرد همکاری تلاش برای مطرح شدن موضوع با رویکردی جدید و ابتکاری است، راهبرد مصالحه عموماً تغییر دادن برنامه و راه حل از پیش موجود است. برای مثال، شرکای رابطه ای ممکن است ایده های متفاوتی درباره رفتن به مکان تفریحی داشته باشند(مانند دیوید و تینا). بیشتر از اینکه یک راه حل مشترک را مطرح سازند (مثلاً یافتن مکان تفریحی جدید که هر دو آنرا به انتخاب اولیه خود ترجیح دهند)، آنها تصمیم می گیرند امسال یکی از مکان های مورد قبول یکی از زوجین بروند و سال آینده به مکان بعدی بروند. هاکر و ویلموت (1998) چندین رویکرد سازش را شناسایی نمودند ، این رویکرد ها شامل تفکیک تفاوت، توسل به زیبایی، پیشنهاد مبادله و داد و ستد، تلاش برای به حداکثر رساندن سود و به حداقل رساندن زیان، بوده است.

تحقیقات اندکی پیامدهای رابطه ای بکارگیری راهبرد مصالحه را بررسی نموده اند. در یک مطالعه ادراک از راهبردهای تعارض بکار گرفته شده در طی یک کار تصمیم گیری سازمانی شبیه سازی شده، توسط گراس و گوررو (2000) بررسی گردید. آنها متوجه شدند راهبرد سازش نسبتا مناسب و موثر به نظر می رسد، با این وجود راهبرد مناسب راهبرد همکاری است. هاکر و ویلموت (1998) نیز خاطر نشان نموده اند که اغلب مردم سبک سازش را بعنوان یک سبک منطقی، منصفانه و کارآمد می نگرند. پاپا و کاناری (1995) سازش را در بحث خود درباره راهبردهای تعارض ذکر نکرده اند، اما بر اساس استدلال ویلموت و هاکر راهبرد سازش نیز می تواند بعنوان یک سبک منصفانه در پاسخ به تعارض مورد اشاره قرار گیرد. در حقیقت، مقبولیت و اثربخشی سازش ممکن است به چگونگی باور شرکای رابطه ای از منصفانه بودن نتایج بدست آمده از آن بستگی داشته باشد.

2-2-10 الگوهای ارتباطی[2]

برای بررسی راهبردهای ویژه و رفتارهای مرتبط با تعارض، محققان الگوهای عمومی ارتباط را که زوج های راضی و ناراضی یا زوجین متجاوز را از هم متمایز می سازد  را آشکار نموده اند. جای تعجب نیست که، زوج های راضی یا شاد نسبت به زوج های ناراضی عاطفه مثبت نشان می دهد و سبک همکاری را بکار می گیرند، در حالیکه زوج های ناراضی بیشتر عاطفه منفی، پرخاشگری و اجتناب را بکار می برند. زوج های ناراضی و مخصوصاً زوج های متجاوز، الگوهای منفی مخرب متقابل و توالی پرتوقعی – کناره گیری را بیش از زوج های راضی بکار می برند.

2-2-10-1 عاطفه مثبت در مقابل عاطفه منفی

گاتمن و همکارانش نخستین کسانی بودند که رفتارهای غیر کلامی زمان تعارض را برای تعیین چگونگی بیان عاطفه منفی و مثبت مرتبط با رضایت رابطه ای تجزیه و تحلیل نمودند. در یک مطالعه مقدماتی گاتمن، مارکمن[3] و نوتروژ[4] (1977)، علائم چهره ای مانند لبخند زدن، نمایش بیان چهره ای همدلانه، و تکان دادن سر برای نشان دادن توافق را بعنوان بیان غیر کلامی عاطفه مثبت کدگذاری نمودند، در حالیکه علائم چهره ای مانند اخم کردن، تمسخر، گریه کردن، نگاه کردن با عصبانیت را بعنوان بیان عاطفه منفی کدگزاری نمودند. گاتمن و دیگران (1977) نشان دادند که نشانگرهای غیر کلامی بهتر از ارتباطات کلامی رضایت زناشویی را پیش بینی می کنند. زوج های پریشان و ناراضی به احتمال بیشتری عاطفه منفی ابراز می کنند و همسر آنها نیز متقابلاً ارتباط منفی غیر کلامی را نسبت به زوج های خوشبخت بیان می نمایند. در یک مطالعه طولانی مدت همراه با پیگیری ، گاتمن، لیونسون[5] و وودین[6] (2001) در وارسی خود نشان دادند که چگونگی بیان چهره ای هیجانات مجزا بر نتایج رابطه ای تأثیر خواهد داشت.

بدینسان، بیان هیجانات منفی مانند غمگینی، ترس و نفرت ممکن است در یک رابطه به عادت تبدیل شوند، که می تواند به رضایت کمتر منجر گردد، یا چنین تجلیاتی می تواند بعنوان علائم مرضی مشکلات رابطه ای بزرگتر رشد یابند. در مجموع، گاتمن و همکارانش (2001) نتیجه گرفتند که بیان چهره ای “عصبانیت، نفرت، اهانت، غمگینی، و ترس، و تمایز بین شادکامی بدون احساس و لبخند واقعی ” در پیش بینی پیامدهای رابطه ای اهمیت دارد. دیگر مطالعات نیز بطور فزاینده ای نشان دادند که بیان غیر کلامی عاطفه منفی در روابط آشفته رواج بیشتری دارد، در حالیکه بیان عاطفه مثبت در روابط شادمان و زوجین خوشبخت رایج تر است (می توانید کلی[7]، فینچمن[8] و بیچ[9] (2003) را برای مرور بیشتر مطالعه کنید). مخصوصاً، زوج های آشفته گرایش دارند خصومت و خشم بیشتری را نسبت به زوج های خوشبخت در دوره تعامل تعارضی ابراز نمایند (روبرتز[10] و کروک آف[11]، 1990). در مقابل، زوج های خوشبخت گرایش دارند توافق و مهربانی بیشتری را در دوره اختلاف ابراز نمایند (رون استورف[12]، هالوگ[13]، اسکیندلر[14] و ووجل[15]، 1984؛ اسکاپ[16]، 1984). تحقیقات همچنین نشان دادند که تجربه ذهنی عاطفی در دوره تعارض رضایت زناشویی کنونی و بعدی را پیش بینی می نماید. مخصوصاً ، لیونسون و همکارانش دریافتند افرادی که عاطفه مثبت بیشتر و عاطفه منفی کمتر گزارش نمودند به احتمال بیشتری در زمان وقوع تعارض (لیونسون، کارستنسن[17] و گاتمن، 1994؛ لیونسون و گاتمن، 1983) ، بعلاوه سه سال بعد (لیونسون و گاتمن، 1985) از ازدواج خود رضایت داشتند. تحقیقات گاتمن (1994) نشان داد که صِرف مقدار منفی یا مثبت بودن به اندازه نسبت این عاطفه منفی یا مثبت ابراز شده اهمیت ندارد. روابط رضایت بخش در مقابل تقریباً هر 5 عبارت مثبت عاطفی فقط یه عبارت منفی ابراز می گردد. به عبارت دیگر، روابط آشفته یا ناپایدار تقریباً نسبت 8/0 به 1 را دارا هستند، یعنی اینکه بیان عبارت های مثبت کمی کمتر از عبارت های منفی است.

[1] – Compromising Strategy

[2] – Communication patterns

[3] – Markman

[4] – Notarius

[5] – Levenson

[6] – Woodin

[7] – Kelly

[8] – Fincham

[9] – Beach

[10] – Roberts

[11] – Krokoff

[12] – Revenstorf

[13] – Hahlweg

[14] – Schindler

[15] – Vogel

[16] – Schaap

[17] – Carstensen

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

مقایسه تعارضات زناشویی و سبک های حل تعارض در  زوجین دارای رضامندی و عدم رضامندی از ازدواج