فهرست جداول عنوانصفحه جدول 4-1 توزیع فراوانی آزمودنی ها به تفکیک جنسیت………………………………………………………………..122 جدول 4-2 توزیع فراوانی آزمودنی ها به تفکیک سن……………………………………………………………………….123 جدول4-3 میانگین وانحراف استاندارد مدت آموزش موسیقی ……………………………………………………….123 جدول 4-4 توزیع فراوانی آزمودنی ها به تفکیک تحصیلات پدر………………………………………………………124 جدول4-5 توزیع فراوانی آزمودنی ها به تفکیک تحصیلات مادر………………………………………………………124 جدول4-6 توزیع فراوانی آزمودنی ها به تفکیک شغل پدر………………………………………………………………..125 جدول4-7 توزیع فراوانی آزمودنی ها به تفکیک شغل مادر……………………………………………………………….126 جدول4-8 توزیع فراوانی آزمودنی ها به تفکیک درآمد خانواده…………………………………………………………126 جدول4-9 توصیف بهره هوشی آزمودنی ها……………………………………………………………………………………….127 جدول4-10 میانگین وانحراف استاندارد کودکان درخرده مقیاس های وکسلر………………………………….128 جدول4-11 ماتریس همبستگی بین متغیرهای پژوهش…………………………………………………………………….129 جدول4-12 محاسبات آزمون مجذور کای به تفکیک جنس،سن و…دردانش آموزان ………………………130 جدول4-13 خلاصه آزمون t جهت مقایسه هوش بهر دانش آموزان ………………………………………………….
جدول4-14 خلاصه آزمون MANOVA……………………………………………………………………………………………..
جدول4-15 آزمون تک متغیره پس از MANOVA…………………………………………………………………………..131
132

133
چکیده
هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسه حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس کودکان 10 و11ساله موسیقی آموخته و نیاموخته بود.
روش: روش پژوهش حاضر از نوع علی- مقایسهای یا پس- رویدادی بود. نمونه پژوهش عبارت بود از50 دانشآموز موسیقی آموخته(با حداقل 2 سال آموزش)و50 دانشآموز موسیقی نیاموخته 10و11 ساله که از میان دانشآموزان مدارس شهر تهران به روش خوشهای چند مرحلهای انتخاب شده بودند. گروه گواه از نظر سن،میزان تحصیلات پدر و مادر،سطح اقتصادی خانواده و نمره هوشبهر(با استفاده از آزمون ریون)با گروه مورد بررسی همتاسازی شد. ابزار پژوهش برای گردآوری نمرههای حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس،خرده مقیاسهای آزمون وکسلر بود.
یافتهها: نتایج نشان داد،با کنترل نمره هوش کلی،توانایی حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس دانشآموزان موسیقی آموخته بیش از دانشآموزان موسیقی نیاموخته است. بر این اساس تقریبا 5/6 درصد از واریانس “حافظه کوتاه مدت” آزمودنی ها،توسط انتساب به گروهها تبیین میشود. این رقم در مورد “دقت و تمرکز حواس” به 5/11 درصد افزایش یافته است.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج به دست آمده مشخص گردید که آموزش موسیقی و داشتن مهارت موسیقی میتواند در رشد برخی تواناییهای شناختی کودکان مؤثر باشد. لذا در کنار سایر دروس،آموزش موسیقی میتواند باعث توسعه کاربرد قوای شناختی در دانشآموزان و راهبردی برای افزایش پیشرفت تحصیلی آنها باشد.
کلمات کلیدی: موسیقیآموخته،موسیقینیاموخته،حافظه کوتاهمدت،دقت،تمرکزحواس،دانش آموزان
مقدمه
امروزه سالهای اولیه کودکی توجه بسیاری از روان شناسان و متخصصین تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است،چرا که دورانی است که پایه شخصیت فرد شکل می گیرد و تحول و پیشرفت کودک در جنبه‌های مختلف رشد یعنی شناختی،جسمانی،عاطفی و اجتماعی بسیار سریعتر از دوران بعدی زندگی اتفاق می‌افتد. مطالعات و پژوهش‌های روز افزونی که توسط متخصصین و روان شناسان در مورد سال‌های ابتدایی زندگی کودک انجام شده است،نقش حیاتی و با اهمیت محیطی را که کودک در آن پرورش می‌یابد،به روشنی نشان می‌دهد.
بنجامین بلوم با انتشار کتابی تحت عنوان(پایداری و تغییر در خصوصیات انسان)به اهمیت سال‌های اولیه کودکی توجه شایانی نموده بلوم دریافت که حدود 50 % از رشد هوش بین زمان تولد تا 4 سالگی،حدود 30 % بین 4 تا 8 سالگی و 20% درصد باقی مانده در فاصله سنین 8 تا 17 سالگی شکل می گیرد بنابراین تا سن 6 سالگی که سن ورود به مدرسه و شروع آموزش رسمی است تقریباً دو سوم توانایی‌های هوش نهایی فرد شکل می‌گیرد(مفیدی،1383).
یکی از نظریه پردازان این مکتب ژان پیاژه بر نقش فرد یاد گیرنده در یادگیری تاکید می کند و برخلاف رفتارگرایان که فرد را موجودی منفعل و متأثر از وقایع محیطی معرفی می کنند،انسان را شرکت کننده ای فعال و موثر در جریان یادگیری می داند و ذهن آدمی را همانند یک سیستم دستکاری کننده رمزها به حساب می آورد(گیج و برلاینر،1995؛ نقل ازفردوسی،1380).
عامل اصلی پرورش استعدادهای کودک،کیفیت آموزش است نه محتوای مواد درسی،کیفیت آموزش خود را به این شکل نشان می دهد،در مواردی که کودکان می‌خواهند مطالبی را به یادبیاورند،مفاهیمی را که آموخته‌اند،مبنا قرار می‌دهند و ایده‌های نو را بر اساس الگوهای فکری خود پردازش می‌نمایند(فیشر،2001؛ ترجمه صفایی مقدم،1385). بنابراین اولین دغدغه برنامه ریزی درسی کودکان باید این باشد که چطوری می‌توانند بهترین مطالب و مفاهیم را در غالب آسانترین و لذت بخش ترین روش به کودکان آموزش دهند .
یکی از مهارتهای جریانات شناختی،فراشناخت است که اولین بار توسط جان فلاول1(1976) مطرح شد. از نظر او فراشناخت به دانش شخص در مورد جریان های شناختی خود او مربوط می شود و شامل به عمل درآوردن،منظم کردن و هماهنگ کردن این جریان هاست. پس آگاهی فراشناختی به معنای شناختن خود به عنوان یک موجود تفکر کننده است. این آگاهی نقش مهمی در دقت،حل مساله،کنترل خود،خودآموزی و تغییر رفتار دارد. دانش آموزان نیز با رشد خود مهارتهایی را برای
سنجش خویش از نظر فهمیدن،مدت زمان لازم برای مطالعه یک موضوع،سازماندهی برنامه یادگیری و دستیابی به شیوههای موثر و مناسب آموختن،فرار می گیرند(فارغ،1377).
تواناییهای فراشناختی آن طور که براون2 و همکاران(2003)مطالعه کرده اند در سنین پنج تا هفت سالگی بروز می کند و در سالهای بعد گسترش می یابد،بنابراین از همان سالهای پیش دبستانی می توان استراتژیهای متناسب فراشناختی را به آنان آموزش داد(فخاری زاده،1383).
پژوهشهای مولی3 و همکاران(1992)مؤید این نظریه است که نه تنها آموختن دانش بلکه همچنین آموختن چگونگی استفاده از استراتژیهای شناختی در یادگیری اهمیت بسیاری دارد.
متأسفانه چگونگی استفاده از این استراتژی معمولاً به شاگردان آموخته نمیشود. دانش آموزان نه تنها چگونگی و موقعیت مناسب برای استفاده از استراتژیهای فراشناختی را یاد نگرفتهاند،بلکه عموماً اطلاعی از این استراتژیها نیز ندارند. پژوهشهای الیس4(1983)نشان می دهد،که آموزش این استراتژی ها تأثیر عظیمی بر تعمیم و کاربرد آموخته ها در محیط های طبیعی به جای می گذارد. تکنیک فراشناختی به خودآموزی به طوری که بیکر و وینستون5(1986)توضیح داده اند در یادگیری هنر و نویسندگی نیز کاملاً کارایی دارد(لطف آبادی،1373).
فعالیت‌های عالی ذهنی وقتی شروع می‌شود که تصویری از جهان پیرامون در ذهن کودک ایجاد شود. یعنی کودک بتواند خصوصیاتی از محرک‌ها را انتزاع کند و آن‌ ها را با تجربه پیشین بسنجد و عناصر غیر ضروری را کنار بزند و امکان شناخت دقیق تر فراهم شود. و در طی این مراحل به تجسم و باز آفرینی جهان خارج بپردازد(عباسی،1385).
بر اساس نظر جانسون ومایکل باست(1967)در تعدادی از کودکان دشواری فهم روابط عددی از سال‌ها ی اول زندگی شروع می‌شود. توانایی شمارش،درک واحد به واحد کمیت‌ها،جور کردن،سوا کردن،مقایسه ی اعداد،همگی به تجارب کودک و دست ورزی اشیاء وابسته است(رخشان،1367؛ نقل از کهن صدق،1376). بنابراین چگونگی آشنایی کودک و روشی که به او آموزش داده می‌شود،می‌تواند نقش بسیار حیاتی در میزان دقت،یادگیری در سطوح بالاتر و یاد آوری داشته باشد .
سیستم هایی که موسیقی باعث تقویت آن‌ها می‌شود مانند: سیستم حواس پنج گانه،تمرکز،درک،احساس و سیستم حرکتی،در واقع نیروهای محرکی هستند که پشت قدرت یادگیری نهفته هستند. این به این معنی نیست که بدون موسیقی افراد نمی‌توانند مطالب را یاد بگیرند،بلکه یادگیری به همراه موسیقی امکان توسعه سیستم‌های مغز را که هیچکدام به خاطر طبیعت خود امکان سنجش را ندارند،فراهم می‏آورند(جنسن،2004؛ترجمه عمرانی گرگری،1386).
گاردنر6(1983-1996)با استفاده از معیارهای دقیق خود هشت هوش متمایز را شناسایی کرده است:
زبانی7،منطقی- ریاضی8،فضایی9،موسیقی10،بدنی – جنبشی11،بین فردی12،درون فردی13 و طبیعت گر14. بر طبق نظریه وی(1991)مردم از طریق زبان،تحلیل منطقی – ریاضی،بازنمایی فضایی،موسیقی، حرکت های بدنی ،درک خود و دیگران و نزدیکی با طبیعت با دنیای خود آشنا می شوند. وی با نظام آموزشی به مخالفت برمی خیزد و اظهار می دارد که به جای تاکید بر شیوه های سنتی زبانی و منطقی – ریاضی باید مواد درسی به گونه ای ارائه شود که انواع شیوه های یادگیری را دربرگیرند و به جای شیوه ی سنتی مداد – کاغذی،ابزارهای مختلفی برای ارزیابی طراحی شوند(هافمن‌وهمکاران 1997؛ترجمه بحیرائی،1378).
آنچه مسلم است انسان با تواناییهای متفاوت پا به عرصه حیات می گذارد و در طول فرایند رشد با فراهم بودن زمینه،تواناییها شناخته می شوند و استعدادها بروز می کنند،هدف های گوناگونی از آموزش های متفاوت در دوره های ابتدایی،راهنمایی و ارائه دروس مختلف وجود دارد که شاید بتوانیم بگوئیم فراهم آوردن زمینه ای مناسب برای بروز استعدادها،توانایی ها و به کارگیری این توانائیها در جنبه های متفاوت زندگی یکی از مهمترین این اهداف می باشد(جهانی،1384).
از جمع بندی مطالعاتی که در این راستا به عمل آمده است با ورود آموزش مواد متفاوت از جمله آموزش غیرتخصصی موسیقی در کنار سایر دروس می توان گامی در جهت رسیدن به تعلیم و تربیت موفق برداشت و در راستای عمل به اهداف آموزش و پرورش زمینه مساعد برای رشد دانش آموزان را در جنبه های متفاوت فراهم ساخت.
با این حال این سوال مطرح است که اگر شواهد محکمی از ارزش موسیقی در آموزش حمایت می‏کنند،پس چرا از گنجاندن درس موسیقی در دوره تحصیلی حمایت نمی‏شود؟ اریک جنسن(2004؛ترجمه عمرانی گرگری،1386)پژوهشگر و عصب شناس معروف علت این امر را به عوامل زیر نسبت می‏دهد،اول اینکه خیلی از معلمان به قدر کافی در مورد مکانیزم مغز و یادگیری نمی‏دانند تا بتوانند در مورد ارزش موسیقی و روش تأثیر آن بر روی جسم بیندیشند. دوم اینکه اغلب معلمان زمینه و سابقه موسیقیایی نداشته و به همین دلیل تمایل کافی برای گنجاندن موسیقی در دوره تحصیلی ندا‏رند. دلیل سوم این است که معلمان و محصلان به خاطر حجم دروس دیگر محدودیت زمانی دارند . چهارم اینکه دست اندرکاران تصمیم گیری،در مورد برنامه درسی به نمرات درسی اهمیت بیشتری می‏دهند. ولی واقعیت این است که موسیقی فقط مکمل درس دیگر نیست،بلکه تلفیق موسیقی در دوره های تحصیلی به خاطر تأثیر بلند مدت آن بر روی محصلان و تقویت و پرورش مغز آنها،و در نهایت پرورش شهروندان بهتر برای آینده است.
بنابراین هدف از درس موسیقی تربیت هنرمند حرفه ای نیست بلکه وسیله ای است تا دانش آموزان توانایی های خود را بشناسند،بیاموزند که حواس خود را چگونه برای شناخت محیط به کار ببرند و از این طریق با شناخت و کاربرد صحیح حواس خود،دقت و تمرکز خود را توسعه دهند تا زمینه ای مناسب برای بروز استعدادهای خود بیابند.
1-1 .بیان مسأله
امروزه اهمیت و ضرورت آموزش و پرورش در دوره دبستان بیش از گذشته مورد نظر است . افزایش روز افزون متقاضیان آموزش‏های این دوره،نیاز والدین شاغل و نیاز جامعه ضرورت تهیه برنامه های کیفی و غنی را در این دوره نشان می‏دهد. تحقیقات انجام شده در سال‏های اخیر،نشان دهنده تأثیر برنامه‏های غنی و برنامه ریزی آموزشی و درسی مطلوب،برای گروه‏های سنی مختلف کودکان این دوره است. مهمتر اینکه نتایج تحقیقات موید سرمایه گذاری بیشتر برای آموزش بهتر و برنامه‏های کیفی به علت کسب موفقیت‏های بیشتر کودکان در سال‏های تحصیلی بعد از گذرانیدن دوره دبستان است(مفیدی،1386).
یقیناً یکی از ابزارهایی که می‏توان از اثرات مفید و بلند مدت آن در تعلیم و تربیت کودکان سود جست،هنر موسیقی است. امروزه تحقیقات زیادی در دنیا وجود دارد که اثر آموزش موسیقی را بر جنبه‏های مختلف هوش و یادگیری تأیید می‏کند.
تأثیر موسیقی بر هوش فضایی(راشر،1999،کاستاجومی،1999،هتلند 2000)،برتوانایی خواندن (باتزلاف،2000)،برحافظه کلامی(هو،چین،چان،2003)،بر پیشرفت تحصیلی(هاچیز،اکانل،2005،راشر ،2005،راشر،راشر،2009)و بر پیشرفت در ریاضیات کودکان(جیوکگان ومیتچل مور،1996،گرازیانوو همکاران،1999،وان،2000،جانسون ومموت،2006،گوزا سیس و همکاران،2007،هریس،2007)از جمله این مورد است(به نقل ازقاسم تبار،1389).
براساس مطالعه وضعیت افت تحصیلی مناطق 20 گانه تهران که مرکز کشور بوده و از امکانات آموزشی بالاتری نسبت به سایر مناطق کشور برخوردار بوده است میزان افت تحصیلی در حد بالایی قرار دارد. حداقل میزان افت تحصیلی در سالهای 83-77 به ترتیب از اول راهنمایی به سوم راهنمایی برابر با 5،9،11 و حداکثر برابر با 5/17،24،37 درصد بوده است(جهانی،1384؛ نقل از رضایی،1388).
از سوی دیگر باید توجه کرد که نیازها و انتظارات مختلف انسان ها برخاسته از مسایل اجتماعی روز است و هر انسانی هم به لحاظ طبیعت خود و هم از لحاظ اجتماعی که در آن زندگی می کند پیوسته در حال تغییر و تحول است پس نیازها و انتظارات وی نیز مدام متنوع و متعدد می شود. مهمترین نیاز بعد از نیازهای فیزیولوژیک هر انسان آموزش و پرورش وی است،پس نظام آموزش و پرورش هر کشور بایستی براساس نیازهای جامعه و طبقه بندی منطقی حوزه تربیتی و یافته های روانشناسی اهداف و مواد درسی مراحل مختلف آموزشی را تعیین کرده و نیازهای روز را با راه حل های دیروز پاسخ نگوید. متأسفانه در کشور ما مواد درسی دوره های مختلف آموزشی خصوصاً مقطع دبستان در طی چندین دهه اخیر تغییر چشم گیری در این راستا نیافته اند،و این در حالیست که آموزش و پرورش امروز جهان در جهت رشد و ارتقاء همه جانبه استعدادها گام برداشته و تنها به محفوظات صرف وقت نمی گذارد و دانش کاربردی را به کودکان می آموزد و آموزش را بر روی تمامی ابعاد شناختی،عاطفی و حرکتی متمرکز مینماید(فردوسی،1380).
در زمینه روان شناسی موسیقی پژوهش های بسیاری انجام گردیده است که شامل پژوهش ها و ارزیابی های عصب شناسی و فیزیولوژیک بنیادی زیستی،درک موسیقی،مطالعات سو برتری نیمکره ای،مطالعات مربوط به شنوایی و مطالعات روانی – فیزیکی،مکانیزم های ادراک شنوایی،مطالعات روان شناسی اجتماعی،جنبه های زیباشناختی و عاطفی گوش دادن به موسیقی – تحلیل رفتاری یادگیری موسیقی و مطالعات کاربردی این حوزه ها در درمان،آموزش و غیره می شود(روان روشن،1378).
یادگیری نواختن یکی از آلات موسیقی به دانش آموزان کمک می کند که در زمینه های حسی،روحی،ذهنی و جامعه شناسی توانایی های خود را گسترش بخشد. تمرینات موسیقی یاری رسان حافظه،افزایش دهنده تمرکز و پیشرفت دید و بینایی و تیزی شنوایی است و یادگیری نوازندگی یک ساز به طور مستمر باعث توسعه قوای ذهنی،فکر و تأثیرگذاری بر نظام جریان عصبی می شود(انصاری مقدم،1372).
کودکانی که آموزش های موسیقی دریافت می کنند پیشرفت های قابل ملاحظه ای در گوش دادن،صحبت کردن،خواندن و مهارت های نوشتاری،تمرکز نسبت به سایر دانش آموزان می یابند و در ریاضیات و تاریخ نیز از دیگر دانش آموزان پیشرفته ترند(مالستو،2001؛نقل از رضایی،1388).
جستجو و مطالعه پژوهش های گذشته های دور تا به حال بی شک تأثیر موسیقی در جنبه های متفاوت زندگی بشر را به صورت کلی نشان می دهد اما آنچه مسلم است این است که مطالعه کلی ومحدود پاسخ گوی نیازهای گسترده ما انسانها نیست،بنابراین پژوهشگربادرک اهمیت والای توانمندی های بشر به دنبال تأثیرآموزش موسیقی براین توانمندی ها با انتخاب حافظه کوتاه مدت،دقت وتمرکزحواس سعی درتخصصی کردن بررسی علم موسیقی و هنرموسیقی وتأثیر آن برتوانایی ذهنی دارد.
مطالعات انجام شده در زمینه موسیقی درداخل ایران محدود می باشد ومطالعات انجام شده خارج از کشورنیز خاص آنهاست وبیشتردرکشورهایی انجام شده که پیش زمینه موسیقی کودکان آنها ازنظر شنیداری با کودکان ایرانی متفاوت است واین تفاوت از اختلافات جزئی وکلی اجزای تشکیل دهنده موسیقی(ازجمله ریتم،فواصل صوتی،یک صدایی یاچندصدایی بودن و…)ناشی می شود از این رو پژوهشگر درنظرداردارتباط بین آموزش موسیقی ورشدشناختی(با3متغیر حافظه کوتاه مدت،دقت وتمرکزحواس)کودکان ایرانی رابررسی نمایدکه می تواند با نتایج پژوهش های کشورهای دارای بافت متفاوت،تفاوت داشته ومقایسه شود .
در پژوهش حاضر حافظه کوتاه مدت،دقت وتمرکزحواس به عنوان توانایی های ذهنی مهم دریک فرد مدنظر می باشد،در مطالعه پژوهشهای قبلی روی تعامل بین مغز و موسیقی متغیرهای متفاوت وگوناگونی دیده نمی شود،وتاثیر پذیری توانایی های فضایی – زمانی بیشترارزیابی شده است وسایر جنبه های شناخت و توانایی ذهنی کمتر مدنظر قرارگرفته است. بنابراین باتوجه به فرایندهای چندجانبه شناخت وتوانایی ذهنی،پژوهشگر برای پاسخ به این سؤال که آیا آموزش موسیقی بردیگرفرایندهای ذهنی تاثیردارد سه متغیر بالا را انتخاب نموده است. هدف ازانجام این پژوهش بررسی ارتباط بین آموزش موسیقی وتوانایی ذهنی فرد می باشد برای استفاده از توانمندی های ذهنی هرفرد درموقعیت های متفاوت یاد گیری و…است.
بنابراین حافظه کوتاه مدت،دقت وتمرکزحواس بعنوان متغیرهای وابسته پژوهش مدنظر هستندو در دوگروه موسیقی آموخته وموسیقی نیاموخته موردمطالعه ومقایسه قرار می گیرند.آموزش موسیقی بعنوان متغیرمستقل مدنظر می باشد و متغیر هوش بعنوان عاملی تاثیرگذار کنترل می شود. نکته قابل ذکرآن است که پژوهش های قبل(درداخل وخارج از ایران)بیشتر از نوع آزمایشی بوده اند یعنی آزمودنی ها در فرایند پژوهش تحت آموزش موسیقی قرار گرفتند اما درپژوهش حاضر نمونه موسیقی آموخته،کودکان 10 و11 ساله ای خواهند بودکه تحت آموزش موسیقی ازقبل دریکی از مراکز آموزش موسیقی قرار گرفته اند و مهارت نسبی درنواختن یکی از آلات موسیقی ارف” دارند.
در پژوهشی که برروی بیش از سیزده هزار دانش آموز در 42 مدرسه به عمل آمد جریان پیشرفت فرایند خواندن با کمک موسیقی مورد بررسی قرار گرفته و ثابت شد(ائی سی،2000؛ نقل از رضایی،1388).
قاسم تبار(1389)در تحقیقی به این نتیجه رسید که آموزش موسیقی ارف در یادگیری مهارتهای پایه ریاضی کودکان پیش دبستانی،تأثیرگذار است.
بررسی توانائی استدلال فضایی دانش آموزان موسیقی آموخته و نیاموخته نشان می دهد که توانایی دانش آموزان 12 ساله دختر و پسر موسیقی آموخته بسیار بالاتر از موسیقی نیاموخته است(فردوسی،1380).
درپژوهشی دیگر تأثیر موسیقی بر یادگیری درس ریاضی دانش آموزان پسر سال اول راهنمایی سقزدرسال تحصیلی86-85 بررسی و ثابت شد(فتحی،1386).
در مطالعاتی در خارج از ایران اثر شرکت فعال در فعالیت های موسیقی را بر جنبه های شناختی کودکان بررسی کردند. در مطالعه کوستا- جیومی15(1999)نیز امتیاز توانایی فضایی کودکان سه ساله ای که دو سال آموزش خصوصی موسیقی دیده بودند نسبت به گروه کنترل،به طور معنی داری افزایش یافته بود مالاری16 و فیبریک17(2001)و راشر و همکاران(2000)در مورد کودکان سه تا پنچ ساله به نتایج مشابهی دست یافتند. گاردینر18،فاکس19،نولز20،تفری21(2002)به کودکان کلاس های اول و دوم دبستان،هفت ماه موسیقی و هنرهای بصری آموزش دادند و پس از طی این دوره،گروه آزمایشی نسبت به گروه کنترل در آزمون های استاندارد شده ریاضی امتیازهای بالاتری کسب کرد(قاسم تبار،1389).
در پروژهای به نام پروژه صفر،یک روانشناس و یک پژوهشگر با همکاری هم بر روی بچههای دبیرستانی دریافتند هنگامی که بچه ها درس موسیقی کلیدی22 می گیرند برای چندین ماه یا سال عمل آنها در تست های استدلال فضایی رو به رشد می رود در حالیکه این تعلیمات تا دو سال ادامه یابد.
برای تأیید در دو مرحله در روی پروژه صفر کار شد در مرحله اول بیشتر از دو هزار دانش آموز در 31 مطالعه شرکت کردند،عده ای فقط به انواع موسیقی گوش می کردند،عده ای در سکوت بودند و عده ای در تمرینات آرام بخش به سر می بردند. بعد از گرفتن تست های استدلال فضایی از آنها بهترین نتیجه مربوط به آنهایی بود که به موسیقی گوش داده بودند(هتلند،2004).
راشر و همکاران(1997)در مطالعه ای نشان دادند که توانایی استدلال فضایی کودکان سه ساله ای که شش ماه،هفته ای دوبار و هر جلسه به مدت 10 تا 15 دقیقه آموزش خصوصی کیبورد می دیدند و نیز هر روز به مدت 30 دقیقه در گروه های آواز شرکت می کردند،نسبت به سه گروه کنترل،افزایش قابل توجهی داشته است.
براساس بررسی های بعمل آمده، پژوهش های متفاوت روی موسیقی و تأثیر آن بر توانائیهای انسان، در خارج کشور بسیار بیشتر از ایران انجام شده،اما این پژوهش ها خاص خود آنهاست و موسیقی در میان آنها رواج دارد ولی در کشور ما در سیستم آموزش و پرورش موسیقی جایی ندارد و کمتر به آن پرداخته شده است،هر چند لزوم آن به عنوان یک درس ضروری به نظر می رسد.
همان طور که مشاهده شد،مطالعاتی که در این زمینه انجام شده است بیشتر تعامل بین موسیقی و مغز تأثیرپذیری توانایی های فضایی – زمانی را ارزیابی کرده و سایر جنبه های شناخت و توانایی ذهنی کمتر مدنظر قرار گرفته است،با توجه به فرایندهای چند جانبه ای که حین یادگیری موسیقی به وقوع می پیوندند،این سوال مطرح می شود که آیا آموزش موسیقی بر دیگر فرایندهای ذهنی نیز تأثیر دارد؟ با توجه به هم پوشی نواحی مربوط به توانایی کلامی قشر مغز(BA22 و ناحیه ورنیکه23)بخش هایی از قشر تمپورال24 که در موسیقی دانان حرفه ای به طور اختصاصی در طول فرآیندهای موسیقیایی فعالیت می کند(لوتز25،2003؛ نقل از میربها،1382). یکی از اهداف این پژوهش بررسی ارتباط بین آموزش موسیقی و توانایی های کلامی و عملی فرد می باشد.
پژوهشگر با انتخاب حافظه کوتاه مدت،دقت وتمرکزحواس دانش آموزان که از توانایی های بسیار مورد نظر در طول تحصیل می باشد،به دنبال بررسی یک آموزش مهم و تأثیر آن بر جنبه های توانایی های متفاوت افراد،می باشد. بدین شکل آموزش علمی موسیقی بر روی دانش آموزان علاوه بر پرورش هنر،تأثیرات شناختی آن نیز برای جامعه آموزش وپرورش و والدین ملموس تر نیز خواهد شد.
همانطور که در پژوهش ها مطرح شد اکثر تحقیقات در این زمینه آزمایشی بوده است و تأثیر پخش و گوش دادن موسیقی و یا آموزش کوتاه مدت آن برای گروه آزمایشی مدنظر بوده است،ولی در این پژوهش برای رسیدن به تأثیرات آموزشی موسیقی به انتخاب افرادی برای گروه آزمایشی،پرداخته می شود،که خود 2 سال آموزش موسیقی دیده اند،یعنی کسانی که خود قادر به نواختن یکی از آلات موسیقی هستند و این مساله می تواند این پژوهش را متفاوت از پژوهش های قبلی نشان دهد.
با توجه به این که توانایی نواختن موسیقی توسط کودکان بطور مداوم،حداقل 2سال و به شیوه آموزش ارف مخصوص کودکان یکی از ملاک های پژوهشگر می باشد. بنابراین توانایی حافظه کوتاه مدت،دقت وتمرکز حواس در دو گروه موسیقی آموخته و نیاموخته به عنوان سه متغیر مورد نظر پژوهشگر مورد بررسی قرار می گیرد.چون این دو،از توانایی های مهم برای بسیاری از مهارتهای درسی وزندگی می باشند و بالا بردن آنها با آموزش های متفاوت ضروری است و نیز کمتر به آنها پرداخته شده است. موسیقی به عنوان متغیری ثابت که می تواند این سه را بالا ببرد،مدنظر قرار گرفته شده است. بنابراین سؤال پژوهش حاضر عیارت است از: آیا حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس در کودکان 10 و11 ساله موسیقی آموخته و نیاموخته تفاوت دارد؟
1-2 اهمیت و ضرورت پژوهش
ضرورت و اهمیت آموزش پرورش در دوران اولیه کودکی را از دو جنبه می توان مورد بررسی قرار داد. یکی حساسیت و سهولت اثر پذیری کودکان از محیط‏های آموزش می‏باشد و دیگر دوام و عمیق یادگیری آنها در این دوران است. یعنی یادگیری اولیه زمینه مناسبی برای کسب تجارب بعدی کودکان فراهم می‏آورند و آنچه در سنین اولیه و دبستانی آموخته می‏شود هم پایداری و دوام بیشتری دارد و هم تخریت و از بین بردن آن ‏ها مشکل‏تر است(مفیدی،1383).
قدمت بعضی از نظریه هایی که در زمینه های ارزشهای اجتماعی یادگیری موسیقی در آمریکا بیان شده به بیش از یک قرن می رسد.که قسمتی از آنها به اثرات فراموسیقیایی آموزش موسیقی در سنین کودکی اشاره دارد. در سال های اخیر،در این راستا پژوهش هایی علمی متعددی شده است که وجه اشتراک نتایج اکثر این مطالعات موثر بودن یادگیری موسیقی بر رشد شناختی و تفکر انتزاعی است(بیلهارتز26،برون27،اولسون28،2000). گاردنر29،موسیقی را به عنوان یکی از عوامل سازمان دهنده فرایندهای شناختی کودکان مطرح می کند(راشر30 و زوپان31،2000؛ نقل از میربها،1382).
لنگ32 و شاو33(1991)در توضیح این مطلب «مدل قشر مغزی تریون34» را مطرح کرده اند. براساس این مدل،الگوهای فعالیت نورونی مشخص که برای فرایندهای ذهنی فضایی – زمانی در نواحی وسیعی از قشر مغز سازمان یافته اند،هم برای استدلال فضایی و هم برای فعالیت های موسیقیایی مورد استفاده قرارمی گیرند. مطالعات متعدد انجام شده با EEG از مدل تریون قشر مغز حمایت می کند. مدل لنگ و شاو،در کنار نظریه حساسیت زود هنگام کودکان به موسیقی(گاردنر،کروم هنسل35 و جوسزیک36 1990،اولشو37،شون38،ساکای39 1982،پاپوزک40،1982)و اطلاعات مربوط به قابلیت تغییرپذیری ویژگی های آناتومیک،فیزیولوژیکی و شیمیایی مغز کودکان(راکیک41،1997 آلبرت42 و همکاران،1999)این فرضیه را مطرح می کند که آموزش موسیقی سبب تقویت و تکامل مسیرهای عصبی دخیل در انجام فرآیندهای شناختی وابسته به محیط از جمله توانایی های فضایی می گردد. طبق نظریه هب استفاده مکرر از این شبکه عصبی خاص – از طریق یادگیری موسیقی – آن را در انجام دیگر توانایی ها توانمندتر و کارآمدتر می کند(چان،2000؛ نقل از میربها،1382).
طبق تحقیقات به عمل آمده در بسیاری از کشورهاآموزش موسیقی به عنوان یک درس در کنار سایر دروس در مقطع پیش دبستانی و دبستان از اهمیت زیادی برخوردار است چرا که طبق تحقیقات آنها وسیله مناسبی برای پیشرفت تحصیلی دانش آموزان و رشد سایر مهارتهای آنها می باشد.
آموزش موسیقی سبب افزایش هوش می گردد. به وسیله پازل هایی که به کودکان 4-3 ساله داده شد تا توانایی استدلال فضایی آنها اندازه گیری شود مشخص شد که درک فضائی ایشان در
دوره ای که آموزش موسیقی می دیدند افزایش یافته و می توان از این موضوع به عنوان نشانه ای برای اثر آموزش موسیقی بر روی رشد هوشی یاد کرد(ریگز2،2000؛ نقل از فتحی،1386).
با این حال بیشتر وقت‏ها موسیقی به علت فشار‏های اقتصادی یا شعار” بازگشت به اصول” به یک فعالیت جنبی محدود می‏شود در حالیکه اصول برای کودکان باید در برگیرنده موسیقی باشد(فیشر،1384).
مسئولان حوزه های آموزشی آمریکا در تلاش جهت ایجاد برنامه های آموزشی موسیقی به مدارس هستند. در سال 1980 تنها در دو ایالت،آموزش موسیقی و هنر برای فارغ التحصیلی اجباری بود،اکنون در 128 ایالت چنین است(بیلهارتز43،2000). در معرض موسیقی قرار گرفتن و شرکت فعال در خلق آن می تواند زندگی یک کودک را هم آنی و هم در دراز مدت غنا بخشد و در او خلاقیت و شکوفایی برانگیزد. ارزش های فرهنگی را به وی منتقل کند و به رشد جسمانی،فکری و اجتماعی او کمک کند.
گوش دادن به موسیقی بدون تردید بایستی از برنامه های ضروری آموزشی قرار گیرد چون باعث می شود که همبستگی اصوات در کودکان افزایش یافته و هم تمرکز و دقت شنوایی آنها بالا می رود و اگر گوش دادن به موسیقی همراه با نقاشی باشد باعث رشد و تقویت و تحریک قوه تخیل آنها خواهد شد(عشایری،1373).
پژوهشها نشان داده است که گوش دادن به موسیقی،اثرات مثبت کوتاه مدت و بلند مدت بر قدرت استدلال انتزاعی دارد. معروف ترین این مطالعات به نام «اثر موتزارت» است در این بررسی دانشجویانی که به یک سونات پیانوی موتزارت گوش داده بودند،هشت نمره بالاتر از گروه کنترل در تست هوش کسب کردند. در مطالعات دیگر،مهارت های ذهنی کودکان پیش دبستانی و دبستانی،پس از آموختن موسیقی،پیشرفت های محسوسی نشان داده است(راشر و زوپان،2000).
بعضی از پژوهش ها بیانگر آن هستند که موسیقی به وسیله سمت راست نیمکره مغز پردازش می شود و بعضی از پژوهش های دیگر نشانگر آنند که سمت چپ نیز در این امر دخیل و مهم می باشد. گوش کردن به موسیقی و ارزیابی آن فرایند کاملی است که احساس،یادگیری و حافظه را درگیر می کند و این گویای آن است که چندین منطقه از مغز در تجربیات موسیقیایی مهم هستند(بیلهارتزو همکاران،2000؛ نقل از میربها،1382).
طی پژوهشی که به روی 10 کودک دو ساله در هنگام چیدن قطعات پازل انجام شده میزان دقت،سرعت و توانایی آنها در هنگام بازی مورد بررسی قرار گرفت،پس از آن این تعداد به دو گروه 5 نفره تقسیم شدند،گروهی از آنها روزانه به مدت 30 دقیقه آموزش همراه موسیقی و آواز داشته و گروه دیگر 15 دقیقه در هفته آموزش موسیقی داشتند. پس از گذشت 6 ماه تمام بچههای این گروه پیشرفت شایانی در چیدن قطعات پازل و سرعت انجام آن داشتند. این پژوهش بر روی مهندسین،بازیکنان شطرنج و ریاضیدانان نیز انجام گرفت و نتایج این امر فرصتی از میزان افزایش سرعت منطقی این گروه در یادگیری عملکرد پاسخ دهی آنان بود. موسیقی در درازمدت بر هوش ذاتی کودکان تأثیر داشته و به کارگیری آن به طور قطع در آینده افراد در هنگام رویایی منطقی با زندگی تأثیر مثبت نیز در برخواهد داشت(الیواو،2005).
یکی از موضوعاتی که امروزه در آموزش و پرورش دبستانی بسیار به آن توجه می‏شود.آموزش دقت،تمرکز حواس و حافظه کوتاه مدت است چرا که،زمانی ما می‏توانیم دروس دیگر مثل ریاضی و. . . را آموزش دهیم که در درجه اول بتوانیم دقت وتمرکز حواس کودک را جلب کرده و میزان حافظه کوتاه مدت وی را نیز افزایش دهیم. آنچه گفته شده است بطور آشکار نشان داده است که چگونه می‏توانیم با آموزش موسیقی به کودکان زمینه را برای رشد همه جانبه کودکان فراهم کنیم. آنچه که به اهمیت موضوع می‏افزاید اهمیت سال‏های اولیه کودکی در انجام فعالیت موسیقیایی و یادگیری آن است امروزه تحقیقات عصبی شناختی نشان داده اند که بیشترین تأثیر آموزش موسیقی بر رشد شناختی کودکان در سالهای اولیه کودکی است. بنابر این اگر استفاده از موسیقی در دوره تحصیلی کودکان به صورت یک قانون در آید،علت قانون گذاری بدون شک مدلل و قابل توجیه خواهد بود(جنسن،2002).
شاید بتوان علت بی توجهی به موسیقی در زندگی کودکان را(به خصوص در کشور ما)،نداشتن دانش و آگاهی از اثرات خارق العاده آن دانست. بنابر این با انجام تحقیق بیشتر در زمینه موسیقی کودکان،امید است که بتوان جایگاه آن را محکم تر ساخت. علاوه بر دلایل ذکر شده در صورتیکه در این تحقیق بتوانید اثر آموزش موسیقی را بر کودکان مشاهده کنیم می‏توانیم جایگاه آن را در این زمینه محکم تر سازیم و بیش از پیش از اثرات مثبت و پایدار آن در مراکز دبستان سودجوئیم.
1-3 .هدف های پژوهش
الف)هدف اصلی
– مقایسه حافظه کوتاهمدت،دقت و تمرکزحواس کودکان 10 و11 ساله موسیقیآموخته و نیاموخته
ب)هدف های فرعی
– تعیین تأثیر موسیقی بر حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس دختر و پسر.
– شناسایی تأثیر موسیقی بر توانایی حافظه کوتاه مدت.
– توصیف تأثیر موسیقی بر توانایی دقت.
– تعیین تأثیرموسیقی برتمرکز حواس.
1-4 .فرضیه ها
1- بین توانایی حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس کودکان 10و11 ساله موسیقی آموخته و نیاموخته تفاوت وجود دارد.
2- بین توانایی حافظه کوتاه مدت کودکان موسیقی آموخته و نیاموخته تفاوت وجود دارد.
3- بین توانایی دقت کودکان موسیقی آموخته و نیاموخته تفاوت وجود دارد.
4- بین تمرکزحواس کودکان موسیقی آموخته و نیاموخته تفاوت وجود دارد.
1-5 .متغیرها
متغیر مستقل:موسیقی
متغیر وابسته: حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

متغیر کنترل: هوش
1-5-1.تعریف نظری مفاهیم
موسیقی
طبق آنچه در فرهنگ معین آمده است، موسیقی فن ترکیب اصوات به نحوی که به گوش خوشایند باشد. در تعریف عام موسیقی،هنر بیان احساسات به وسیله صداهاست و مهم ترین عوامل تشکیل دهنده موسیقی صدا و وزن هستند. صدا نتیجه و حرکت ارتعاشی است که به وسیله گوش احساس می شود. صداهائی که دارای ارتعاشات نامنظم هستند،صداهای غیرموسیقی و آنهای که دارای ارتعاشات منظم هستند صداهای موسیقی نامیده می شوند(جعفری،1386).
موسیقی ارف: متداولترین و جامع ترین روش آموزش موسیقی به کودکان است که توسط آهنگساز آلمانی به نام کامل ارف(1985)ابداع شده است. در این روش هنر جویان موسیقی را به پایه فعالیت‏های شنیدن،خواندن و حرکت کردن همراه با نواختن سازهای کوبه ای مانند طبل سه گوش،چوب و ساز‏های ریتمیک مانند: زیلوفون،متالوفون،بلز و غیره فرا می‏گیرند(زاده محمدی،1384).
ارف،اعتقاد داشت که ریتم قسمت بسیار مهم موسیقی است به خاطر اینکه وجه اشتراک موسیقی،کلام و حرکت،چیزی نیست جز ریتم،ریتم پیوستگی است بین تمام آن چیزهایی که ارف آن را موسیقی مقدماتی نامید. وی به این خاطر از این اصطلاح استفاده نمود که اعتقاد داشت قبل از اینکه کودکان در مورد ریتم چیزی را سوال کنند باید موسیقی را احساس کرده و با آن حرکت کنند(دوست دار،1384).
حافظه کوتاه مدت
وقتی که محرکهای محیطی بریک گیرنده ی حسی تأثیرمی گذارند اگر به هرقسمت از اطلاعات واردشده به این حافظه حسی توجه شود درحافظه کوتاه مدت واردشده است که به مدت 15ثانیه درآن باقی می ماند که درصورت تکرارومرور،این اطلاعات درحافظه درازمدت ثبت می شود(حافظه کوتاه مدت راهمچنین مخزن کوتاه مدت وحافظه نخستین نیز می نامند)(سیف،1377).
دقت
گرچه محرکهای گوناگون بسیاری همزمان برما اثرمی گذارند،اما آنچه ما دریک لحظه ی معین می توانیم ادراک کنیم سخت محدود است.آنچه ما عملاً ادراک می کنیم نه تنها به محرکها بلکه به برخی فرایندهای شناختی نیزبستگی دارد که رغبتها،هدفها وانتظارات ما را درآن لحظه منعکس می کنند.این تمرکزادراکی را توجه یا دقت می نامند(هیلگارد،1382).
تمرکزحواس
تمرکز حواس اصطلاحی است که برای توانایی حس توجه برای مدتی از زمان به کار می رود به منظور معاینه وضعیت روانی به طورمعمول تمرکز به مدت 30 ثانیه کافی شمرده می شود این توانایی درتمرکز برای انجام فعالیتهای فکری خیلی مهم است(پورافکاری،جلد اول،1386).
1-5-2.تعاریف عملیاتی مفاهیم
موسیقی
منظور از موسیقی در این پژوهش دست کم 2 سال آموزش موسیقی ارف(روش آموزشی کارل ارف که به عنوان یک روش آموزشی معتبر درآموزشگاه های موسیقی کودکان ایران توسط مربیان به کارمی رود)است که به روش نوین مبتنی بر نت خوانی صورت گرفته باشد و افراد توانایی و مهارت نواختن یکی از آلات موسیقی(کیبورد،پیانو،گیتار،سنتور،ویلن)را دارا باشند.
حافظه کوتاه مدت
منظور از حافظه کوتاه مدت در این پژوهش نمرهای است که دانش آموز در آزمون وکسلر دریافت می کند. خرده آزمون حافظه ارقام که مربوط به مقیاس هوش کلامی می باشد.آزمایش‌کننده فهرستی از ارقام از سه تا نه‌ تایی را با آرامش و با صدای بلند می‌خواند و آزمودنی پس از گوش دادن به هر فهرست باید به همان ترتیب آن‌ها را بازگو کند.این آزمون که یکی از متداول‌ترین شاخص هوش است،مستلزم آن است که آزمودنی بعضی از فهرست‌های ارقام خوانده ‌شده را به همان ترتیب و بعضی دیگر را به صورت وارونه بازگو کند. در حالت اول،حافظه برای ارقام مستقیم و در حالت دوم، حافظه برای ارقام وارونه اندازه‌گیری می‌شود. این خرده‌آزمون،حافظه شنیداری کوتاه‌ مدت را اندازه‌گیری می‌کند.

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید