وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري
دانشگاه خاتم
پايان نامه کارشناسي‌ارشد
رشته مشاوره
بررسي اثربخشي هنردرماني‌خلاق بر دلبستگي ناايمن دوسوگرا کودکان پيش‌دبستاني
استاد راهنما
دکتر علي زاده‌محمدي
استاد مشاور
دکتر کيانوش هاشميان
دانشجو
ساناز نادري
دي 1389
چکيده :
پژوهش حاضر با هدف بررسي تاثير هنر‌درماني‌خلاق گروهي بر دلبستگي ناايمن دوسوگرا کودکان صورت گرفت. روش تحقيق کمي‌و کيفي بوده که در روش کيفي مشاهدات باليني پيش و پس از آزمايش ثبت و در روش شبه تجربي طرح پيش آزمون – پس آزمون اجرا شد ‌. جامعه آماري شامل کودکاني است که در مراکز پيش‌دبستاني‌هاي تهران حضور داشتند‌. نمونه آماري شامل 30 کودک بود که با روش نمونه‌گيري در دسترس انتخاب و پس از‌اينکه بر اساس ويژگي‌هاي جمعيت شناختي همگن شدند در دو گروه آزمايش و گواه قرار گرفتند. ابزار‌اندازه گيري کمي‌، آزمون اضطراب جدايي بود ‌. گروه آزمايشي در 12 جلسه هنر‌درماني خلاق شرکت کردند‌.‌يافته‌هاي پژوهش با دو روش کيفي و کمي ‌تجزيه و تحليل شد‌. نتايج حاصله کيفي نشان داد که هنر‌درماني خلاق به شيوه گروهي بر دلبستگي ناايمن کودکان اثر داشت ولي‌يافته‌هاي کمي‌اين را نشان نداد.
واژگان کليدي : هنردرماني خلاق ، دلبستگي ناايمن دوسوگرا ، کودکان پيش دبستاني
فهرست مطالب
فصل اول کليات پژوهش1
مقدمه2
بيان مساله4
اهميت و ضرورت پژوهش9
اهداف پژوهش و ضرورت آن10
پرسش‌هاي پژوهش10
تعاريف اصطلاحات11
تعاريف نظري متغيرها11
تعاريف عملياتي متغيرها11
متغيرهاي پژوهش12
فصل دوم پيشينه پژوهش14
هنر و تاثيرات رواني هنر15
هنر‌درماني بياني‌يا هنردرماني‌خلاق17
تفاوت هنر‌درماني و هنردرماني‌خلاق19
تاريخچه هنر‌درماني و هنردرماني‌خلاق20
مزاياي هنر‌درماني و هنردرماني‌خلاق22
هنر‌درماني و هنردرماني‌خلاق با کودکان26
درمان‌هاي هنري خلاق28
رقص / حرکت درماني و موسيقي‌درماني 28
نمايش‌درماني 29
روان‌نمايشگري 31
دلبستگي چيست ؟32
بالبي و نظريه دلبستگي32
سبک‌هاي دلبستگي34
2) الگوي چهار گروهي دلبستگي38
نقص دلبستگي و آسيب‌هاي‌رواني39
دلبستگي در سال‌هاي پيش‌دبستاني41
الگوهاي فعال دروني45
درمان اختلال‌هاي دلبستگي49
نظريه دلبستگي و هنر‌درماني51
بررسي پژوهش‌هاي پيشين54
فصل سوم طرح پژوهش57
مقدمه58
طرح پژوهش59
جامه آماري59
روش نمونه‌گيري و حجم نمونه59
ابزار گردآوري داده‌ها60
شيوه نمره گزاري61
اعتبار و روايي64
روند اجراي پژوهش65
ملاحظات اخلاقي66
فصل چهارم تجزيه و تحليل داده ها68
مقدمه69
بخش دوم:74
آمار استنباطي74
فصل پنجم بحث و نتيجه گيري78
خلاصه79
يافته‌هاي پژوهش :79
بحث و نتيجه گيري :83
محدوديت‌ها84
پيشنهادات85
منابع88
فهرست جداول
جدول شماره 4-1 شاخص هاي آمار توصيفي نمره هاي دلبستگي ناايمن (دو سوگرا)70
جدول شماره 4-2 شاخص هاي آمار توصيفي نمره هاي دلبستگي ناايمن (دو سوگرا)71
جدول شماره 4-3 آزمون t گروه هاي مستقل براي مقايسه ميانگين نمره هاي74
جدول شماره 4-4 نتايج آمار غير پارامتريك يو مان ويتني براي مقايسه ميانگين نمره هاي دلبستگي ناايمن دربين دو گروه آزمايش و كنترل75
جدول شماره 4-5 آزمون t گروه هاي مستقل براي مقايسه ميانگين نمره هاي دلبستگي ناايمن دربين دو گروه پسر و دختر76
جدول شماره 4-6 نتايج آمار غير پارامتريك يو مان ويتني براي مقايسه ميانگين نمره هاي دلبستگي ناايمن دربين دو گروه پسر و دختر77
فهرست نمودار
نمودار4-1 ميانگين نمره هاي دلبستگي ناايمن (دو سوگرا)70
نمودار4-2 ميانگين نمره هاي دلبستگي ناايمن (دو سوگرا)72
فصل اول
کليات پژوهش
مقدمه
مهمترين دارائي انسان ظرفيت شکل‌دهي و نگهداري ارتباطات است‌. که ‌اين ارتباطات به‌طور قطعي براي بقاء‌، ‌يادگيري‌، ‌کار‌، ‌عشق‌، ‌و . . . . ‌. لازم هستند‌. ارتباطات انسان اشکال گوناگوني دارند که شديدترين‌، ‌لذت‌بخش‌ترين‌، ‌و دردناک‌ترين آنها ارتباط با خانواد?‌، ‌دوستان و افرادي است که دوستشان داريم . در موارد خاص ‌يک فرد ممکن است هيچ ارتباط هيجاني با ديگران نداشته باشد. ‌اين افراد در‌خود‌فرو‌رفته و منزوي‌ يا با نشانه‌هاي عصب و روانشناختي اسکيزوئيد با اوتيسم ظاهر مي‌شوند‌.
ظرفيت شکل‌دهي ارتباطات هيجاني‌، ‌با ارگانيزم و عملکرد قسمت‌هاي مختلف مغز انسان مرتبط است‌. همان مغزي که فرمان بوئيدن‌، ‌ديدن‌، ‌چشيدن‌، ‌فکر‌کردن‌، ‌صحبت‌کردن و حرکت‌کردن مي‌دهد‌. به ما فرمان عشق‌ورزيدن ‌يا متنفر‌شدن (عشق نورزيدن) را نيز مي‌دهد. ‌اين مراکز از ارتباطات هيجاني دوران نوزادي و سال‌هاي اول زندگي شکل گرفته و باقي مانده است‌.
تجربيات ‌اين دوره حساس زندگي در شکل‌گيري ظرفيت بنيادي ارتباطات سالم هيجاني نقش اصلي را دارد‌. هم‌دلي‌، ‌مهرباني‌، ‌سهيم شدن (مشترک‌شدن)‌، ‌پرخاشگري کردن‌، ‌دوست‌داشتن و انبوهي از ويژگي‌هاي ‌يک فرد سالم و شاد و مبتکر‌، ‌با ظرفيت‌هاي دلبستگي و در دوران نوزادي و اوايل کودکي مرتبط است(خانجاني ‌، 1384)‌.
اصطلاح دلبستگي در متون مختلف معاني متفاوتي دارد‌. در متون روانشناسي‌، ‌دلبستگي ارتباطي است بين‌ يک شخص و شخصي ديگر‌. در زمينه تحول کودک (نوزاد)‌، ‌دلبستگي به‌ يک ويژگي پيوستگي منحصربه‌‌فرد در رابطه مادر – نوزاد با مراقب نوزاد گفته مي‌شود‌.
? دلبستگي چندين خصيصه اصلي دارد:
?)‌ يک ارتباط هيجاني پايدار با شخص خاصي است.
?)‌ اين ارتباط سالم‌، ‌راحت‌، ‌آرام‌بخش و لذت‌بخش است.
?) در صورت فقدان با تهديد فقدان فرد خاص‌، ‌استرس شديدي‌ايجاد مي‌شود.
دلبستگي پيوند‌ يا گره‌هاي هيجاني پايدار بين دو فرد است به‌طوري‌که ‌يکي از طرفين کوشش مي‌کند نزديکي‌ يا مجاورت با موضوع دلبستگي را حفظ کرده و به‌گونه‌اي عمل کند تا مطمئن شود که ارتباط ادامه مي‌يابد‌. بالبي1 (1969) معتقد است که ‌اين گره‌هاي هيجاني متقابل که منجر به نزديکي مادر و کودک مي‌گردند نخستين تجليات دلبستگي محسوب مي‌شوند‌. دلبستگي نگهدارنده نزديکي متقابل بين دو فرد در تمام مراحل زندگي است‌. ابتدا در ماه‌هاي نخست پس از تولد‌، ‌دلبستگي براي نوزاد شامل تعامل‌هاي ساده و بازشناسي ادراکي نشانه‌هاست‌. اما در پايان سال اول زندگي‌، ‌کودک به‌گونه‌اي به مادر وابسته مي‌شود که در موقع جدايي از او علائم درماندگي و استيصال را از خود نشان مي‌دهد‌. بنابراين با‌‌اين‌تعريف مي‌توان به چند ويژگي دلبستگي پي‌برد: تقرب‌جويي کودک به چهره دلبستگي2‌، ‌احساس درماندگي3 در موقعيت جدايي از چهره دلبستگي و پناه بردن و احساس آرامش در کنار او در موقعيت‌هاي تنيدگي زا‌.
بالبي اظهار مي‌دارد که پيوند کودک به مادر حاصل فعاليت تعدادي از سيستم‌هاي رفتاري است که در آن نزديکي و مجاورت به مادر‌ يک نتيجه قابل‌پيش‌بيني است‌. در پايان ‌يک‌سالگي در اکثر کودکان سيستم‌هاي رفتاري مربوطه به‌آساني براساس جدائي از مادر فعال مي‌شوند و آنچه به‌طور موثر ‌اين سيستم‌ها را به پايان مي‌رساند‌، ‌ديدن مادر‌، ‌شنيدن صداي او و لمس او است‌. بنابراين تا حدود 3 سالگي ‌اين نظام‌ها‌ يا سيستم‌هاي رفتاري (مانند گريه کردن‌، ‌دنبال کردن و . . . . ) به‌آساني برانگيخته مي‌شوند‌. از آن به بعد در اکثر کودکان کمتر برانگيخته شده و تحمل کودک براي دوري از مادر افزايش مي‌يابد‌. در طول نوجواني و بزرگسالي چهره دلبستگي‌اي که رفتار فرد به سمت او جهت داده مي‌شود‌، ‌تغيير مي‌کند .
به‌هر‌حال بالبي در تاکيد بر اهميت ارتباط مادر و کودک معتقد است آنچه که براي سلامت‌رواني کودک ضروري است‌، ‌تجربه ‌يک ارتباط گرم‌، ‌صميمي‌ و مداوم با مادر ‌يا جانشين دائم اوست‌. وي معتقد است که بسياري از اشکال روان‌آزردگي‌ها4 و اختلال‌هاي شخصيت حاصل محروميت کودک از مراقبت مادرانه و‌ يا عدم ثبات رابطه کودک با چهره دلبستگي است (بالبي‌، ‌1969).
بيان مساله
خانه و خانواده نخستين محيط اجتماعي است که کودک را تحت سرپرستي و مراقبت قرار مي‌دهد‌. از‌اين‌رو بيش از تمام محيط‌هاي اجتماعي ديگر در رشد و تکامل فرد تاثير دارد‌. کودک پيش‌از‌اينکه از اوضاع اجتماعي خارج متاثر شود‌، ‌تحت‌تاثير خانواده قرار مي‌گيرد‌. پيدايش بيشتر عادات و عقايد کودک از خانه آغاز مي‌گردد‌. به‌عبارت‌ديگر کودک وقتي چشم به دنيا مي‌گشايد با محيط نامرئي که از افکار و احساسات‌، ‌نظرها‌، ‌آرزوها‌، ‌اميد‌ها‌، ‌و انتظارات اعضاي خانواده تشکيل‌ يافته است‌، ‌احاطه مي‌شود‌. خانه جايي است که کودکان چگونگي زندگي کردن ر ا‌ ياد مي‌گيرند و جايي است که شيوه‌هاي فرهنگ را عموما و فرهنگ خانواده و والدين را خصوصا کسب مي‌کنند (شعاري نژاد‌، ‌1385) .
نظريه‌ي دلبستگي مدل منسجمي ‌از پيوند‌هاي عاطفي بين مادر – کودک ارائه کرده است و معتقد است که ‌اين پيوند داراي کنش حمايتي است‌. به‌عبارت‌ديگر دلبستگي کودک به مادر و مکانيزم‌هاي رفتاري مرتبط با آن از کودک نابالغ حمايت کرده و شانس بقاي او را افزايش مي‌دهد‌. براي برقراري پيوند عاطفي‌، ‌مادر به پيام‌هاي کودک پاسخ داده و پريشاني او را موردتوجه قرار مي‌دهد‌. او آرامش‌دهنده است و حکم تکيه‌گاهي را براي کودک داشته و کودک در سايه‌ي ‌اين تکيه‌گاه ‌ايمن جرات کاوش در محيط اطراف را پيدا مي‌کند‌.
نظريه دلبستگي بر‌اين باور است که دلبستگي‌، ‌پيوندي جهان شمول است و در تمام انسان‌ها وجود دارد‌. بدين‌معني‌که انسان‌ها تحت‌تاثير پيوندهاي دلبستگي‌شان5 هستند‌. بالبي معتقد است که‌ يک شخص براي رشد سالم نياز به پيوند عاطفي دارد‌. والدين حساس6 و احساس امنيت‌، ‌در کودک پايه‌اي براي سلامت رواني وي مي‌باشند . به ‌نظر بالبي رابطه ناايمن موجب بي‌اعتمادي‌، ‌مشکل در هماهنگي و حساس‌بودن و نارضايتي هيجاني در روابط عاشقانه مي‌شود‌. روابط دلبستگي نقش بسيار مهمي‌ در احساس امنيت ما دارند‌. براي کودکان‌، ‌اين رابطه ابتدا با والدين برقرار مي‌شود‌، ‌در بزرگسالان دلبستگي با ‌يک زوج برقرار مي‌شود(ويس7‌، ‌1994 به نقل از خوشابي و ابوحمزه‌، ‌1386).
تجارب اوليه‌ي کسب شده توسط کودک در سيستمي‌ به‌نام الگوهاي‌کاري‌دروني‌، ‌درون‌سازي مي‌شود. ‌اين مدل نه‌تنها حکم يک الگو را براي ارتباط‌هاي اجتماعي آينده افراد دارد‌، ‌بلکه قوانين نانوشته‌اي براي‌اينکه شخص چگونه تجربه کند‌، ‌ابراز‌وجود کند و با عواطف پريشان خود کنار بيايد فراهم مي‌کند (بالبي‌، ‌1973) .
براساس نظريه‌ي دلبستگي نظام رفتاري انسان‌ها باهم تفاوت‌هاي معناداري دارند‌. از‌اين‌رو در موقعيت تجربي الگوهاي دلبستگي نوزادان را از‌ يکديگر متمايز کرده‌اند‌. دلبستگي ‌ايمن مربوط به کودکاني است که در هنگام اضطراب و ‌يا قرارگرفتن در موقعيت ناآشنا به مراقب‌شان به‌عنوان‌ يک پايگاه ‌ايمن تکيه مي‌کنند‌. دومين الگو‌، ‌دلبستگي‌ناايمن‌اجتنابي است که ‌اين الگو شامل کودکاني مي‌شود که به‌هنگام ناراحتي‌، ‌قادر نيستند به مراقب‌شان به‌عنوان پايگاهي ‌ايمن تکيه کنند . اين کودکان تمايل به ناديده‌گرفتن ‌يا اجتناب از مراقب‌شان دارند‌. سومين الگو دلبستگي‌ناايمن دوسوگرا است که شامل کودکاني مي‌شود که به هنگام آشفتگي‌، ‌رفتارهاي متناقض با مراقب‌شان دارند. ‌اين کودکان گاهي اوقات به‌شدت به مراقب‌شان مي‌چسبند و در همان ‌هنگام ممکن است رفتار‌هاي طردکننده نسبت‌ به مراقب‌شان نشان دهند (پيوسته گر‌، ‌1381)‌.
مطالعات طولي درمورد ثبات الگوي دلبستگي نشان داده‌اند 72% کودکان با دلبستگي‌ايمن در کودکي‌، ‌در طبقه‌بندي دلبستگي‌ناايمن در بزرگسالي قرار گرفتند. ‌اين نتايج با آنچه در نظريه‌ي دلبستگي پيش‌بيني‌شده بود هم‌خواني داشته‌، ‌نشان مي‌دهد که رخدادهاي منفي زندگي از قبيل فقدان ‌يکي از والدين‌، ‌جدايي والدين و . . . . ‌. مهمترين عامل ‌ايجاد تغييرات بوده‌اند .
به‌گفته‌ي خانجاني (1384) جدا شدن از مادر به‌طور روزانه در سنين پائين‌تر‌، ‌کودک را بيشتر در معرض خطر دلبستگي‌ناايمن قرار مي‌دهد‌. همچنين کودکاني که به‌طور تمام وقت و روزانه از مادر جدا مي‌شوند‌، ‌بيشتر در معرض خطر دلبستگي‌ناايمن قرار دارند.
از‌‌طرفي براي کاهش دلبستگي‌ناايمن کودکان بايد درصدد راهي بود که با شرايط و روحيات کودکان و خانواده‌هايشان سازگار باشند‌. هنر در شکل بازي‌، ‌بازتاب فرآيند رشد‌، ‌فکر‌، ‌و تخيل است و بخشي از رشد او را مي‌سازد‌. خصوصا هنرهاي تجسمي‌ مانند نقاشي‌، ‌مجسمه‌، ‌و بازي با گل فرآيندي تحولي دارد و با رشد کودک هماهنگ مي‌باشد‌. از‌اين‌رو هنر در ‌ايجاد رابطه و دلبستگي‌هاي ذهني و خيالي کودک نفوذ زيادي دارد و استفاده از آن در رابطه‌ي کودک و والدين مهم است (زاده محمدي‌، ‌1389) .
در هنر‌درماني اعتقاد بر‌اين است که فرآيندهاي خلاقانه آفرينش هنري شکلي از ارتباط غير‌کلامي ‌فکر و احساسات است که اعتلا‌بخش زندگي است‌. هنر‌درماني از معدود اشکال پويا و فعال درمان است که افراد در آن به‌شيوه‌اي غير‌کلامي ‌افکار و احساسات خود و نگراني‌هايشان درباره‌ي بيماري‌، ‌مشکلات‌، ‌دردها و تصوير بدني‌شان را به‌طريقي بسيار راحت بيان مي‌کنند . همانند ديگر اشکال روان‌درماني و مشاوره‌، ‌هنر‌درماني نيز طريقي است بر تشويق بالندگي شخصي‌، ‌افزايش درک‌خود و کمک در ‌ترميم عاطفي که در گستره‌اي وسيع از زمينه‌ها با کودکان‌، ‌بزرگسالان‌، ‌خانواده‌ها‌، ‌و گروه‌ها به‌کار‌رفته‌است (انجمن هنر‌درماني امريکا‌، 2009) .
هنر‌درماني از‌جمله شيوه‌هاي درماني است که افراد همه‌ي سنين را‌ياري مي‌رساند تا به خلق‌معنا بپردازند‌، ‌بينش به‌دست آورند‌، ‌از احساسات مستاصل کننده رهايي و آسايش پيدا کرده و به حل آسيب‌ها‌، ‌تعارضات‌، ‌و مشکلات زندگي نائل شوند و به احساس بهبودي دست‌يابند (مالکوييد‌، ‌2003).
هنر‌درماني براي کودکان رويکردي بسيار مناسب و تاثير‌گذار است‌. چندين عامل رشدي را که علي‌الخصوص هنر‌درماني را به جنبه‌اي مناسب از درمان کودکان تبديل مي‌نمايد به تفضيل گفته شده است‌. به سائق قوي و خلاق کودکان‌، ‌به‌طور کلي و به سازگاري آنها براي بهره‌گيري از هنرورزي جهت بيان و تجربه‌ي فرايند محوري رشد اذعان نموده‌اند‌. گرايش معمول در کودکي براي خلق شخصيت فردي به سهولت از‌طريق ويژگي بي‌نظير هر قطعه هنري مسير خود را مي‌يابد . هنر‌درماني براي کودکان بسيار موثر است زيرا مقاومت را به حداقل مي‌رساند و مسيرهاي فراواني را براي رشد هويت مثبت هموار مي‌کند‌. کودکان در طول هنر‌درماني‌، ‌تسلط جسماني و رواني خود را گسترش داده و اکثر آنها مشتاقانه در کارهاي هنري وارد مي‌شوند تا بي‌همتايي خود را بيان نمايند (انجمن هنر‌درماني امريکا‌، 2009).
بنا‌بر‌عقيده‌ي برخي هنر‌درمانگران‌، ‌هنر‌درماني زمينه‌اي مجزا با رويکردهاي گوناگون است . بعضي‌از هنر‌درمانگران هنر‌درماني را به‌عنوان قسمتي از رشته‌ي بزرگتر(استفاده‌ي درماني از هنر و موسيقي و رقص‌، ‌حرکت و نمايش و شعر‌، ‌نوشتن) و رويکردي چند‌کيفيتي‌يا چند‌وجهي (حرکت از‌يک شکل هنر به شکلي ديگر) به‌عنوان هنر‌درماني‌بياني‌ يا خلاق در‌نظر مي‌گيرند (مالکوييد‌، ‌2003) .
هنر‌درماني‌خلاق که امکان استفاده از روش‌هاي گوناگون و تلفيقي هنر را ممکن مي‌سازد کاربرد وسيع‌تري را در‌مقايسه با ديگر روش‌ها فراهم مي‌کند‌. هنردرماني‌خلاق کاربرد بيش‌از‌ يک روش هنري به‌صورت تلفيقي در فرآيند هنر‌درماني است (زاده محمدي‌، ‌1389).
اهميت و ضرورت پژوهش
دلبستگي‌ايمن ‌يک کارکرد و خاصيت محافظت‌کنندگي دارد‌. مطالعات طولي نشان‌داده‌اند که دلبستگي موجب ارتقاي رفتار‌اجتماعي و گسترش مقاومت‌رواني مي‌گردد‌. بالبي در مطالعات خود توانست بين دلبستگي‌ناايمن و اختلالات رفتاري (مثل رفتار ضداجتماعي) در سنين پيش‌دبستاني و دبستاني ارتباطي پيدا کند‌. گرينزبرگ8‌ اين رفتارهاي مشکل‌زا را راهکاري براي برانگيختن فرد مراقبت‌کننده‌، ‌تعبير نمود‌. بين الگوهاي دلبستگي‌ناايمن – آشفته و بيماري‌هاي مزمن ارتباط وجود‌دارد. مطالعات نشان‌داده‌اند که کودکاني که در سنين پايين مورد سوء‌استفاده ‌يا غفلت قرار‌گرفته‌اند بيشتر دلبستگي‌هاي ناايمن نشان مي‌دهند‌.
اهداف پژوهش و ضرورت آن
هدف از انجام‌ اين پژوهش کاهش دلبستگي‌ناايمن کودکان بوسيله هنردرماني‌خلاق در دختران و پسران بود .
از‌آنجا‌که هنر‌درماني داراي مجموعه‌اي از مکانيزم‌هاي ويژه (بروني‌سازي‌، ‌کاهش برانگيختگي‌، ‌فعال‌سازي مجدد عواطف مثبت‌، ‌افزايش خود‌کارآمدي و . . . . . ) است در روان‌درماني جايگاه ويژه دارد . مخصوصا هنر‌درماني‌خلاق که استفاده از رسانه‌هاي‌هنري‌، ‌تصاوير‌، ‌موسيقي‌، ‌نوشتن‌خلاقانه‌، ‌و فرآيند براي انعکاس پيشرفت فردي‌، ‌توانايي‌ها‌، ‌شخصيت‌، ‌علايق‌، ‌نگراني‌ها‌، ‌و تضادها ممکن مي‌سازد‌.
از‌طرفي پژوهش‌ها نشان‌مي‌دهند که دلبستگي‌ناايمن منجر ‌به رفتارهاي نامناسب فرزندان در حال و آينده مي‌شود . بنابراين با‌توجه به اهميت دلبستگي در سلامت جسماني و رواني کودک به‌نظر مي‌رسد ‌اين پژوهش از‌نظر بهداشت‌رواني کودک حائز اهميت باشد‌.
پرسش‌هاي پژوهش
آيا هنردرماني‌خلاق به شيوه گروهي بر دلبستگي‌ناايمن دوسوگرا در کودکان پيش‌دبستاني اثرگذار است؟
آيا هنردرماني‌خلاق به شيوه گروهي بر دلبستگي‌ناايمن دوسوگرا کودکان پيش‌دبستاني براساس جنسيت متفاوت است ؟
تعاريف اصطلاحات
تعاريف نظري متغيرها
دلبستگي :دلبستگي پيوند ‌يا گره‌هاي هيجاني پايدار بين دو فرد است به‌طوري‌که‌ يکي‌از طرفين کوشش مي‌کند نزديکي‌يا مجاورت با موضوع دلبستگي را حفظ کرده و به‌گونه‌اي عمل کند تا مطمئن شود که ارتباط ادامه مي‌يابد(بالبي‌، ‌1969)‌.
هنر‌درماني‌خلاق: هنرهاي‌درماني‌خلاق از رسانه‌هاي هنري‌، ‌تصاوير‌، ‌موسيقي‌، ‌نوشتن خلاقانه‌، ‌و فرآيند براي انعکاس پيشرفت فردي‌، ‌توانايي‌ها‌، ‌شخصيت‌، ‌علايق‌، ‌نگراني‌ها‌، ‌و تضادها استفاده مي‌نمايند ( رابين ، 2001 ).
کودکان پيش‌دبستاني: در ‌اين پژوهش منظور از دوره پيش‌دبستاني‌، ‌دوره‌اي از زندگي است که بين سنين 6-4 سالگي است و با تغييراتي در جسم‌، ‌شناخت و هيجان است و به آن دوره دوم کودکي ‌يا پيش‌دبستاني گفته مي‌شود
(برک‌، ‌2001 ؛‌ترجمه سيد محمدي ‌، 1382) .
تعاريف عملياتي متغيرها
دلبستگي: منظور از دلبستگي‌ناايمن در ‌اين پژوهش نمرات حاصل از آزمون اضطراب جدايي S. A. T اسلاگ و همکاران (1988)‌، ‌است‌. درون گروه دلبسته‌ناايمن سه گروه قابل تفکيک بودند ; افرادي که نمره اضطرابي بالايي داشتند‌، ‌کساني که از نمره اجتنابي بالا برخوردار بودند‌، ‌و آنهايي که نامتمايز به‌نظر مي‌رسيدند. ‌اين آزمون نسخه تعديل شده آزمون اضطراب جدايي بالبي است .
هنر‌درماني‌خلاق: منظور از هنر‌درماني‌خلاق روشي مشخص از ترکيب خلاق نمايش‌، قصه‌، نقاشي‌، حرکت‌، و موسيقي است که در ‌اين پژوهش براي درمان کودکان با دلبستگي‌ناايمن دوسوگرا استفاده شده است‌.مداخله‌درماني در 12 جلسه ، هفته‌اي يک‌بار حدود 45 – 30 دقيقه بر روي 12 کودک انجام شد که اين تعداد در دو گروه 6 نفره دسته‌بندي شدند .
متغيرهاي پژوهش
متغير مستقل :هنردرماني‌خلاق
متغير وابسته :دلبستگي‌ناايمن دوسوگرا
متغير کنترل: سن‌، ‌و دوره متغيرهاي کنترل پژوهش هستند‌. به‌اين‌صورت که کودکان پيش‌دبستاني بين سنين 4 تا 6 سال انتخاب شده‌اند‌.
فصل دوم
پيشينه پژوهش
هنر و تاثيرات رواني هنر
در هنر‌درماني اعتقاد بر ‌اين است که فرآيند‌هاي خلاقانه آفرينش‌هنري شکلي از ارتباط غير‌کلامي ‌فکر و احساسات است که اعتلاء‌بخش زندگي و شفا‌بخش است‌. هنر‌درماني از معدود اشکال پويا و فعال درمان است که افراد در آن به‌شيوه‌اي غير‌کلامي‌افکار و احساسات خود و نگراني‌هايشان درباره بيماري و مشکلات‌، ‌دردها‌، ‌و تصاوير بدني‌شان را به‌طريقي بسيار ‌راحت و امن بيان مي‌کنند‌. همچون ديگر اشکال روان‌درماني و مشاوره‌، ‌هنر‌درماني نيز طريقي است بر تشويق بالندگي شخصي‌، ‌افزايش درک خود و کمک در ‌ترميم عاطفي که در گستره‌اي وسيع از زمينه‌ها با کودکان‌، ‌بزرگسالان‌، ‌خانواده‌ها‌، ‌و گروه‌ها به‌کار‌رفته‌است (انجمن هنر دماني امريکا‌، 2009) .
هنر‌درماني از جمله شيوه‌هاي درماني است که افراد همه‌ي سنين را‌ياري مي‌رساند تا به خلق معنا بپردازند‌، ‌بينش بدست آورند‌، ‌از احساسات مستاصل‌کننده رهايي پيدا کنند‌، ‌به حل آسيب‌ها‌، ‌و مشکلات زندگي نائل شده‌، ‌زندگي روزانه خويش را غنا بخشيده و به احساس روز افزون بهبودي دست‌يابند (مالکوييد‌، ‌2003) .
هنر‌درماني بر‌اين اعتقاد است که همه‌ي افراد توان بيان خود را به‌صورت خلاقانه دارند و آنچه در آفرينش هنري ساخته مي‌شود به‌مراتب اهميت کمتري از شرکت در فرآيند درمان دارد‌. تاکيد و تمرکز ويژه درمانگر نه بر جنبه‌هاي زيبايي شناختي آفرينش هنري‌، ‌بلکه بر نياز درماني بيمار بر ابراز‌خويش است‌. آنچه براي درمانگر مهم است شرکت افراد در فرآيند درمان به شکل فعالانه‌، ‌انتخاب و آسان‌کردن فعاليت‌هاي‌هنري براي مراجعان‌، ‌کمک در ‌يافتن معنا در فرايندهاي خلاقانه و آسان‌کردن مشورت با درمانگر درباره‌ي آفرينش‌هنري است (اوسترو کرون9‌، ‌2004 ; رابين10‌، ‌2001 ; مالکوييد11‌، ‌2003). در‌حالي‌که صورت‌هاي ديگر درمان به سهم خويش در بهبود مشکلات روان‌شناختي موثرند‌، ‌استفاده از هنر‌درماني علاقه فراواني را در‌بين درمانگران با افراد همه‌ي سنين و شرايط برانگيخته است‌. به‌گونه‌اي که بسياري از مشاوران‌، ‌روانشناسان‌، ‌مددکاران اجتماعي‌، ‌و پزشکان از بيان‌هنري استفاده مي‌کنند‌. با افزايش روان‌درماني‌هاي کوتاه‌مدت و افزايش فشار براي پايان دادن درمان در شمار محدودي از جلسات‌، ‌درمانگران بيان‌هنري را امري بسيار موثر در تسريع تشخيص و درمان مي‌يابند‌. بر‌اساس شواهد در زمان‌هاي ابتدائي مردان و زنان نخستين‌، روي ستون‌ها و ديوارهاي غارها براي توصيف احساسات و کارهايشان حکاکي و نقاشي مي‌کردند. شکل‌هايي بيشتر در غالب حيوانات که احتمالا بخشي از آئين‌هاي مذهبي آنها بوده است (فدر و فدر‌، 1988 ; فلشمن و فرير‌، ‌1981) .
‌اين نقاشي‌ها به‌عنوان مثال‌هايي از تلاش مردان و زنان نخستين در ارائه عواطف و عقايدشان ثبت گرديده است. ‌اين نقاشي‌ها به‌همان خوبي که نمايانگر تعارضات و نگراني‌هاي افراد هستند‌، ‌انعکاسي از جهان دروني افراد‌، ‌توصيف احساسات‌، ‌و بيان آگاهي درباره‌ي سلامت روانشناختي آنان نيز مي‌باشند‌. در‌حقيقت روش‌هاي نقاشي فرصتي در کشف افکار و احساسات غير‌کلامي‌، ‌ديدن امکانات حل مساله‌، ‌و بيان افکار شخصي مي‌باشد (مالکوييد‌، ‌2003) .
هنر‌درماني بياني‌يا هنردرماني‌خلاق
خلاقيت ارزيابي تفکر‌واگرا و به‌معناي توليد راه‌حل‌هاي متفاوت براي ‌يک مشکل‌ يا موقعيت مي‌باشد‌. هنر‌هاي‌درماني‌خلاق از رسانه‌هاي هنري‌، ‌تصاوير‌، ‌موسيقي‌، ‌نوشتن خلاقانه‌، ‌و فرآيند براي انعکاس پيشرفت فردي‌، ‌توانايي‌ها‌، ‌شخصيت‌، ‌علايق‌، ‌نگراني‌ها‌، و تضادها استفاده مي‌نمايد . تمرين هنرهاي‌درماني‌خلاق بر‌اساس دانش تئوري‌هاي فيزيکي و رشدي انسان در طيف کاملي از الگوهاي ارزيابي و درمان شامل آموزشي12‌، ‌روان پويشي13 ‌، شناختي14‌، ‌بين فردي15‌، ‌و . . . . ‌. براي تضادهاي عاطفي‌، ‌پرورش خودآگاهي‌، ‌رشد مهارت‌هاي‌اجتماعي‌، ‌مديريت رفتار‌، ‌حل مسايل‌، ‌کاهش اضطراب‌، ‌و افزايش عزت‌نفس به‌کار مي‌رود (هايت و گيبسون‌، ‌2005) .
هنرهاي‌درماني‌خلاق باعث رشد‌عاطفي و خوداکتشافي مي‌شوند. ‌اين درمان ‌يک فرايند دو قسمتي شامل خلق هنر و کشف معناي آن است‌. هنرهاي‌درماني‌خلاق که ريشه در نيمه‌خودآگاه و ناخودآگاه نظريه‌هاي فرويد و‌ يونگ دارد بر پايه ‌اين فرضيه است که نشانه‌هاي بصري و تصاوير قابل‌دسترس‌ترين و طبيعي‌ترين شکل ارتباط با تجربه بشري است‌. بيماران براي به تصويرکشيدن و سپس خلق افکار و احساساتي که نمي‌توانند درباره آن صحبت کنند تشويق مي‌شوند‌. سپس کار هنري بررسي شده و معناي آن توسط بيمار تعبير‌و‌تفسير مي‌شود‌. تحليل کار هنري ‌ايجاد‌شده در درمان به بيمار اجازه مي‌دهد که بينشي نسبت به احساسات خود کسب کند و از‌اين‌طريق به‌صورت ساختاري عمل کند‌. هنردرماني‌خلاق به‌طور‌شاخص با روان‌درماني فرد‌، ‌گروه‌، ‌يا خانواده انجام مي‌شود (گفتار درماني16)‌.
معمولا هنرهاي‌درماني‌خلاق براي تسهيل بحث گروهي کوچک‌ يا بزرگ به‌کار‌مي‌رود‌. هنرهاي‌خلاق تنوعي از حالت‌هاي رواني از خود نشان مي‌دهند و اغلب حالت‌هاي رواني مرتبط با حوادث گذشته را‌، ‌که مراجعين را به تقسيم احساساتشان بطور کلامي‌ با گروه تشويق مي‌کند‌، ‌تحريک مي‌کند (هايت و گيبسون‌، ‌2005) . هنرهاي خلاق به افراد روش‌هاي رضايت‌بخش براي لذت‌بردن و کشف دنياي حسي ارايه مي‌دهد‌. به‌طور نمادين‌، ‌هنرهاي خلاق روشي براي بيان احساساتي مانند خشم‌، ‌ايجاد محصولاتي که به افراد احساس غرور مي‌دهد و مي‌تواند زيبايي را به دنيا بيفزايد تا به زندگي‌شان معنا دهد‌، ‌ايجاد مي‌کند . کار هنري که روابط عاطفي مثبتي را نشان مي‌دهد مي‌تواند حافظه را با‌ يادآوري روابط مثبت گذشته تحريک کند . عکس‌ها‌، ‌مانند نقاشي‌ها و ديگر تصاوير ذهني محصولات ساخته شده‌اي هستند که شکل محتواي آنها‌، ‌باورها و گرايش‌هاي سازندگان آنها و در نتيجه تاريخچه شان را منعکس مي‌کند‌. تصاوير ذهني سهم مهمي ‌در ساخت درک‌اخلاقي از خود در‌ارتباط با ديگران در دنياي اجتماعي دارد. ‌اين تصاوير‌ يک مولفه درستي از ارتباط انسان است که نقش ساختاري مهمي‌ را بازي مي‌کند (ناسبوم و کاپلند‌، ‌2004).
بنابر‌عقيده برخي هنردرمانگران‌، ‌هنر‌درماني زمينه‌اي مجزا با رويکردهاي گوناگون است‌. بعضي از هنردرمانگران‌، ‌هنر‌درماني را به‌عنوان قسمتي از رشته بزرگتر (استفاده درماني از هنر‌، ‌موسيقي‌، ‌رقص / حرکت‌، ‌نمايش‌، ‌شعر / نوشتن) و رويکردي چندکيفيتي‌ يا چندوجهي (حرکت از‌يک شکل هنر به شکل ديگر) به‌عنوان هنر‌درماني‌بياني ‌يا خلاق درنظر مي‌گيرند (رابين‌، ‌2001 ؛ مالکوييد‌، ‌2003)‌. برخي هنر‌درماني‌بياني را به‌عنوان گنجاندن هر نوع هنر‌درماني: هنر‌، ‌موسيقي‌، ‌رقص‌، ‌حرکت‌، ‌نمايش‌، ‌شعر‌، ‌و نوشتن قلمداد مي‌کنند‌. بنابراين استفاده ‌يک‌ يا بيشتر از اين درمان‌ها در کار با افراد ‌يا گروه‌ها به‌عنوان هنردرماني‌خلاق تعريف مي‌شود‌. براي‌اينکه در‌ اين زمينه سردرگمي‌ کمتري پيدا شود اصطلاح درمان خلاق غالبا با هنر‌درماني‌بياني ‌يا خلاق جابه‌جا مي‌شود‌. هنردرماني‌خلاق به‌عنوان استفاده هنر و توليدات هنري در افزايش آگاهي‌، ‌تشويق رشد‌عاطفي و افزايش ارتباط‌با‌ديگران از‌طريق دستيابي به تخيل شامل هنر‌درماني‌، ‌هنر روان‌درماني و استفاده از هنر براي شفا و تاکيد بر به‌هم‌پيوستگي هنر در درمان به‌صورت استفاده‌ يک‌ يا دو رويکرد داخل درمان تعريف مي‌شود‌.
تفاوت هنر‌درماني و هنردرماني‌خلاق
هنر‌درماني و هنرهاي‌درماني‌خلاق هردو از بيان هنري به‌عنوان شکلي از درمان استفاده ‌مي‌کنند‌. تفاوت‌ها گوياي ‌اين هستند که هنر‌درماني مربوط به ‌يک شکل ساختاري‌تري از درمان شامل تحليل درماني با اهداف واضح و خاص است که به‌طور‌شاخص از هنرهاي بصري مانند نقاشي17‌، ‌طراحي18‌، ‌حجاري19‌، ‌و ديگر شيوه‌هاي هنري دستي استفاده مي‌کند‌. در‌حالي که هنرهاي خلاق اشکال ديگر هنر مانند موسيقي‌، ‌نمايش‌، ‌رقص‌، ‌و ديگر اشکال خلاقانه هنر را نشان مي‌دهند‌. به‌هر‌حال ريشه درمان بيان خلاق ‌يا کار خلاقي است که فرصتي براي تغيير‌، ‌رشد‌، ‌بهبود‌، ‌و سلامت فراهم مي‌کند‌.
انجمن بين المللي هنرهاي‌درماني‌خلاق (2008) بيان مي‌دارد که “هنرهاي‌خلاق انواع هنرهاي بصري‌، ‌جنبشي/ حرکتي‌، ‌نمايشي‌، ‌موسيقيايي‌، ‌نوشتاري و ديگر فرايندهاي خلاقانه را براي رشد عميق فردي و پرورش جامعه‌ ترکيب مي‌کنند . “‌اين گفته با عقيده بچلور (1977) همسو است که مي‌گويد: “هنر راه قدرتمندي براي برقراري ارتباط است که براي هزاران سال مردم‌، ‌القاء تصورات‌، ‌داستان گويي‌، ‌ثبت تاريخ‌، ‌و تحريک احساسات را تحت‌تاثير قرار‌داده است . بسياري از مردم نياز به ابراز‌وجود‌، ‌نه فقط براي لذت بلکه براي تشخيص و ارتباط با رنج را احساس مي‌کنند . هنر‌درماني‌ يک روش بسيار خلاقانه براي ارتباط با استرس‌، ‌بيماري‌، ‌آسيب‌هاي عاطفي ‌، فيزيکي‌يا رواني‌، ‌و . . . ‌ است‌.
اينکه ‌اين روش‌ها هنر‌درماني‌يا هنردرماني‌خلاق ناميده مي‌شود اهميت ندارد زيرا هدف هردو ‌، کمک به بهبود و رشد سلامت‌دروني از‌طريق خلاقيت است .
تاريخچه هنر‌درماني و هنردرماني‌خلاق
از ميانه‌ي قرن بيستم تعدادي از افراد مستقل در توصيف کارشان با مراجعان از اصطلاح هنر‌درماني استفاده کردند‌. چهار زن در توسعه جهاني هنر‌درماني سهم دارند: الينور اولمان‌، ‌هانا کواتکوسا‌، ‌اديت کرامر‌، ‌مارگارت نامبرگ (فدر و فدر‌، ‌1988 ; فلشمن و فرير‌، ‌1981)‌. نامبرگ بيش از ديگران به‌عنوان نخستين پايه‌گذار هنر‌درماني امريکا شناخته مي‌شود‌. او که با نظرات و ايده‌هاي‌ يونگ و فرويد آشنا بود‌، ‌اصطلاح هنر‌درماني با جهت‌گيري روان‌تحليلي را مطرح کرد‌. نامبرگ روش خويش را در استفاده از هنر به‌صورت عمده روي آنچه روان‌تحليل‌گران انجام مي‌دهند استوار ساخت (يونگ و آساوا‌، ‌1994 ; رابينز و سيبلي‌، ‌1976)‌. او به برانگيختن تداعي آزاد از‌طريق هنر پرداخت‌. آفرينش هنري مراجعان به‌عنوان ارتباط نمادين مواد ناخودآگاه در ‌يک شکل مستقيم بدون سانسور و عيني در‌نظر‌گرفته‌مي‌شد و نامبرگ اعتقاد داشت در فرآيند روانکاوي هستند‌. نامبرگ از بيان هنري خودانگيز کودکان در نقاشي‌هايشان هيجان زده شده بود‌. همچنين نامبرگ از تجارب شخصي که از تحليل خود با ساختن تصاويري از روياها و تخيلاتشان به‌دست آورده بود احساس آرامش مي‌کرد‌. بنابراين او رهاسازي ناخودآگاه از‌طريق تصويرسازي را به‌عنوان ابزاري درمان بخش و نيز روشي بسيار مفيد در ايجاد ارتباط مي‌ديد (فلشمن و فرير‌، ‌1981)‌. گرچه او تنها کسي نبود که از هنر براي تشخيص‌يا درمان استفاده کند اما به‌لحاظ تاکيد بر نقش هنر به‌عنوان عامل اساسي در درمان و نه‌تنها ‌يک ابزار تسهيل‌کننده ‌يگانه بود‌. ملاقات نامبرگ با روان‌تحليل‌گري به‌نام نولان لويس‌، ‌او را قادر به کشف استفاده از هنر در کار با نوجوانان ساخت‌. در‌يک بيمارستان روانپزشکي نامبرگ به‌صورت متوالي به انتشار مجموعه‌اي از مطالعات موردي خويش پرداخت که در آن به مرور ادبيات هنر در تشخيص‌، ‌درمان‌، ‌و ارائه کارش با کودکان پرداخته بود (يونگ و آساوا‌، ‌1994 ; رابينز و سيبلي‌، ‌1976)‌. همزمان با نامبرگ‌، ‌کرانر روش متفاوتي را در هنر‌درماني در‌پيش‌گرفت (فلشمن و فرير‌، ‌1981)‌. هنر به‌عنوان درمان روشي بود که او با تاکيد روي توانايي‌هاي ذاتي هنر در درمان ارائه داد‌. به‌اعتقاد وي فرآيند آفرينش هنري به‌صورت ذاتي توانايي درمان دارد و بر نقش محوري مکانيزم دفاعي پالايش‌، ‌در‌اين تجربه تاکيد نمود (ليبمن ‌، 2001 ; مالکوييد‌، ‌2003).
مزاياي هنر‌درماني و هنردرماني‌خلاق
مطالعه فرآيندهاي فکري در ساليان متمادي ‌اين حقيقت را آشکار ساخته است که افکار بصري قسمت بيشتر زندگي ذهني ما را در اختيار دارند‌. بدين‌سان توجه عميق‌تر به ‌اين تصاوير دروني فراهم کننده اطلاعات باليني بس ارزشمند و کارايي است که به سبب ناديده انگاشته شدن از دست مي‌رود‌. در‌ حالي‌که در بعضي اوقات ‌اين تصاوير مي‌تواند اهميتي ارزشمندتر از داده‌هاي کلامي ‌در اختيار ما بگذارد و ‌يا مکملي بس ارزشمند در کنار داده‌هاي کلامي ‌باشد‌. وقتي شخص تصويري را‌ ايجاد مي‌کند او درگير فرآيندي مي‌شود که تحت‌عنوان تفکر بصري شناخته مي‌شود‌. خلق ‌يک کار هنري روشي بسيار مفيد در جهت بروني‌سازي عقايد‌، ‌باورها‌، ‌افکار‌، ‌و احساسات است (اوستر و کرون‌، ‌2004)‌. از مهمترين مزاياي هنر‌درماني ‌اين است که هنر خودآگاهي را کاهش مي‌دهد‌. گرچه بيماران در رابطه با کارها و آثار خلاقانه هنري خويش چيزهايي مي‌گويند اما ‌اين امر بسيار خصوصي است و افراد غالبا متوجه ‌اين موضوع نمي‌شوند که در‌حال‌بيان مسائل‌دروني خود هستند و چون آنچه ساخته مي‌شود غالبا جنبه نمادين دارد‌، ‌پيام‌ها تا‌زماني‌که لازم باشد مي‌تواند مخفي نگه داشته شود و بنابراين ‌اين پيام‌ها و انتقال آنها کمتر خودآگاهانه درک مي‌شود. ‌اين مهم بيان مسائل‌دروني سخت را نيز آسان مي‌سازد‌. وقتي انجام کارهاي خلاقانه در جلسه پايان مي‌يابد‌، ‌همچنان کارهايي که در جلسه توليد شدند وجود دارند و هرگاه لازم باشد مي‌توان به کارها بازگشت و آنها را مورد نظر قرار داد(مالکوييد‌، ‌2003) .
از‌طرفي فعاليت‌هاي هنري حالتي از آرامش و ‌ايمني را مي‌آفرينند که هرگز در طي جلسه‌ي ارزشيابي و درمان‌هاي کلامي ‌فراهم نمي‌شوند‌. به‌عنوان مثال استفاده از نقاشي براي برون‌ريزي افکار و احساسات مراجعان با آسيب‌رواني بسيار قابل استفاده است‌. افکار و احساساتي که بسيار دردناک هستند و آشکارسازي کلامي‌آنها در‌طي جلسات معمولا غيرممکن‌ يا بسيار دردناک و تهديد کننده است و نياز به زمان زيادي دارد تا فرد بتواند آنها را به‌شکل کلامي‌آشکار کند‌، ‌با هنر به خوبي برون‌سازي مي‌شوند(اوستر و کرون‌، ‌2004)‌. براي کودکان دچار سوء‌استفاده‌جنسي‌يا بزرگسالان مقاوم و خشمگين‌، ‌کودکان‌ يا نوجوانان نافرمان و ‌يا خانواده‌هاي آشفته‌، ‌هنر به‌عنوان ‌يک رويکرد جانشين در‌جهت بيان عواطف دردناک و سرکوب شده‌ يا رازهاي خانوادگي برملا نشده‌، ‌نقش مهمي‌ ايفا مي‌کند‌. وقتي ‌اين افراد به‌دليل ‌ترس از طرد شدن‌ يا گناه از آشکارسازي کلامي ‌خويش امتناع مي‌کنند‌، ‌هنر روشي بسيار مفيد در غلبه بر‌ اين احساسات ناکام‌کننده است (فلشمن و فرير‌، ‌1981). علاوه‌بر‌اين استفاده از هنر در طي فرايند سنجش‌، ‌مصاحبه آغازين‌، ‌يا برنامه‌هاي‌درماني تعداد زيادي از کودکان‌، ‌نوجوانان‌، ‌و بزرگسالان را قادر مي‌سازد تا خود را بسيار عيني‌تر و در‌يک چارچوب امن بيابند و افکار و احساسات خود را به‌صورت غيرمستقيم و در قالب کارهاي هنري بيان کنند‌. روشي‌که در‌مقابل تجربه مستقيم و کلامي‌سازي آسيب‌ها و احساس‌ها که مقاومت‌ و دفاع کودکان‌ را برمي‌انگيزد بسيارممتاز است (مالکوييد‌، ‌2003). ‌يکي‌از هدف‌هاي مداخلات درماني‌، ‌يافتن راه حل‌هاي خلاقانه در زندگي روزانه افراد است. در هنر‌درماني با درخواست از مراجعين وساختاردادن ‌ترسيمي‌ به مشکلات‌، ‌ احساسات‌، و‌يا نياتشان آنها ديدشان براي ارتباط و فراهم نمودن نمادين وسعت داده مي‌شود و جايگزين تجاربشان مي‌شود. از‌طريق ترسيم بيان‌هاي خود‌، ‌مراجعان شانس بيشتري به گوش سپردن دردهاي‌دروني خويش‌، ‌تنش‌ و گمگشتگي‌هايشان پيدا مي‌کنند و سپس توان ‌اين موضوع را مي‌يابند که توانايي‌هاي ذهني و احساسي خود را در جهت‌يافتن راه حل‌هاي جايگزين بر مشکلاتشان متمرکز کنند(اوستر و کرون‌، ‌2004).
مراجعان به‌ويژه کساني‌که آسيب ديده ‌يا قرباني شده‌اند بايد در جهت دستيابي به بهبود درمان به‌نحو فعالانه‌اي درگير شوند‌. در‌اين‌ميان آنچه‌که بسيار مهم است شکل‌گيري ‌يک ارتباط‌ايمن است که احساسات مراجع به نحو مطلوبي تخليه شود‌. درمان‌هايي که صرفا کلامي ‌است هرگز چنين قدرتي را ندارند تا آسيب‌هاي کشف نشده گذشته را آشکار سازند‌. با فعاليت‌هاي هنري هدايت شده افراد مي‌توانند فهم جديدي از رفتارشان به‌دست آورند و دنياي ذهني خويش را گسترش داده‌، ‌نگاهي تازه به مشکلاتشان بيندازند و راه‌حل‌هاي جايگزين را براي مشکلاتشان پيدا کنند‌. فرايند هنر به مراجعان کمک مي‌کند تا از احساس نااميدي خود بکاهند و بهترين روش براي فعال‌سازي مراجعان در فرايند روان‌درماني است‌. هنر در فرايند درمان خلاقيت فرد را بر‌مي‌انگيزد و روش‌هاي ابتکاري براي فرايند حل مساله‌ ايجاد مي‌کند‌. با افزودن هنر به روان‌درماني و تکنيک‌هاي باليني درمان موفقيت‌آميز مي‌شود و بهبودي تسريع پيدا مي‌کند. به غير‌از‌زماني که صرف شرکت در فعاليت‌هاي خلاقانه‌، ‌هنر باعث مي‌شود که زمان لازم براي ورود به موضوع‌هاي مهم و درگيرشدن در آنها کاهش يابد . زيرا هنر دستيابي به احساسات و ناخودآگاه را آسان‌تر مي‌سازد و با از‌بين‌بردن زمان لازم براي غلبه بر مقاومت‌ها که شايد چندين جلسه زمان ببرد‌، ‌زمان درمان را به حداقل کاهش مي‌دهد(فلشمن و فرير‌، ‌1981 ;‌يونگ و آساوا‌، ‌1994) .
يکي از گرايش‌هايي که اخيرا در هنر‌درماني توجه بسياري را جلب کرده است ‌ترکيب دو‌يا بيشتر از دو رويکرد در ‌يک رويکرد‌يکپارچه است (پاين‌، ‌1993 ؛ به نقل از اسکات‌، ‌2003) همه درمان‌هاي‌خلاق بر روي ارتباط غيرکلامي ‌يکپارچه شده با فرايندهاي خلاق تاکيد دارند. ‌اين عوامل با هم براي آفرينش‌ يک محيط امن و اعتمادآميز که موجب افشا و بيان عواطف شديد مي‌شود کار مي‌کنند‌. در حقيقت‌ اين گرايش به‌آيين‌هاي سنتي شمنيسم باز مي‌گردد‌، ‌جايي‌که چهار هنر پايه به‌صورت‌کلي در فرايند شفا با‌ يکديگر ‌يکپارچه مي‌شوند (مورنو‌، ‌2000). در ‌اينجا چند دليل منطقي براي ‌اين‌ يکپارچگي وجود دارد‌. استفاده از درمان‌هاي هنري خلاق به‌صورت‌ يکپارچه قابليت‌هاي درماني‌، ‌اهداف‌، ‌و عينيت را افزايش مي‌دهد‌. به‌طوري‌که هر‌کدام از‌اين رويکردها در روش متفاوتي جنبه‌هاي شفابخشي را فراهم مي‌کنند‌. علاوه بر ‌اين نشان‌داده‌شده است که ‌ترکيب رويکردهاي هنري مختلف سطوح اطمينان و آسايش را براي مراجعان افزايش مي‌دهند. وقتي با بيشتر از ‌يک رويکرد با مراجعان کار مي‌شود احساس آزادي بيشتري در تجربه رفتارها و بيان جديد مي‌کنند‌، در‌نتيجه آنان سطوح بالاتري از اعتماد به درمانگر و ديگر اعضاي گروه را کسب مي‌کنند و مقاومت کمتري در کشف و پذيرش عواطف نشان مي‌دهند (پتاسک و وايلدر‌، ‌1989)‌. مشابه همين عقيده گيبسون (1980) بيان کرده که ‌يکپارچگي درمان‌هاي‌هنري‌خلاق موجب تسهيل افشا و بيان مواد درماني‌، ‌تشويق تعامل‌هاي گروهي‌، ‌افزايش عزت‌نفس‌، ‌و برانگيختن شرکت در فرايندهاي سازنده من20 مي‌شود‌. همچنين ‌ترکيب درمان‌هاي‌هنري‌خلاق در افزايش همدلي در مراجعان سهم دارد (مورنو‌، ‌2000)‌. مان (1998) بيان داشته است که نقاشي‌، ‌مجسمه‌سازي‌، ‌نگارش‌شعر‌، ‌بازي‌موسيقيايي‌، ‌و‌فعاليت‌هاي نمايشي نوجوانان را در‌يکپارچگي جنبه‌هاي جداگانه تجارب در خدمت آفرينش‌ يک کل پر‌معناي جديد کمک مي‌کند‌. درپژوهشي مداخله ‌ترکيب هنر و بازي درماني با کودکان داراي والد دچار سوء مصرف مواد بررسي شد‌، ‌نتايج بهبود معنادار در مشکلات رفتاري را نشان داد (اسيرينگر و همکاران‌، ‌1992 ؛ به نقل از اسکات‌، ‌2003)‌.
هنر‌درماني و هنردرماني‌خلاق با کودکان
کودکان با انواع نيازها و ناتوانايي‌ها از هنر‌درماني بهره مي‌برند و مي‌توانند با درمانگر همکاري کنند‌. ازآنجا که کودکان نمي‌توانند با زبان احساسات خود را بيان کنند‌، ‌هنر واسطه‌اي است که کودک به‌کمک آن مي‌تواند با مشکلات کمتري با درمانگر ارتباط برقرار کند‌. ابزار بکاررفته در کار هنري‌، ‌چيزهايي است که کودک از‌طريق آنها مي‌تواند مشکلات خود را بدون استفاده از زبان بيان کند . ازآنجايي‌که مشکلات احساسي و رفتاري کودک به‌يکديگر ربط دارند در کار با کودک بايد به هر دو جنبه توجه شود .
اگرچه بيشتر کودکاني که براي روان‌درماني آورده مي‌شوند مي‌توانند از کلام استفاده کنند اما توان کلامي‌‌ يا بياني آنها هرگز به ميزان بزرگسالان نيست‌. علاوه بر‌اين بهره گيري از هنر براي کودکان از معدود راه‌هاي غلبه بر مقاومت‌ها و شرکت آنها در فرايند درمان است و باعث مي‌شود که محيط درمان براي آنها بسيار مفرح و دوست داشتني گردد (اوستر و کرون‌، ‌2004) .
استفاده گسترده از هنر و فعاليت‌هاي هنري در جهت کاهش آسيب‌هاي دروني کودکان و نوجوانان خصوصا براي کساني که دچار آسيب‌هاي جدي شده‌اند‌، ‌از اواخر سالهاي 1970 با کار هاي نايتيو21(1982) و تير22 (1981) به‌ نقل از مالکوييد (2003) ‌، ‌کاربرد گسترده‌اي‌يافت‌. کارهاي آنان تاثير استفاده از بيان هنري را در کاهش آسيب‌ها به‌ويژه براي کساني‌که نمي‌توانستند تجربه‌هاي آسيب‌زاي خود را به‌تنهايي در قالب کلمات و به‌صورت مستقيم بيان کنند نشان داد‌. استفاده از فعاليت‌هاي هنري به‌اين افراد امکان داد تا با بيان تجربه‌هاي آسيب‌زاي خود احساس تسلط بيشتري بر عواطف و هيجانات خود به دست آورند و ‌اين امر به نوبه خود گام بسيار مهمي ‌در کاهش اختلال‌ها و افزايش سلامت‌رواني آنها داشته است‌. به پيروي از آنان مطالعات فراواني بر اهميت استفاده از فرايند‌هاي هنري در‌يادآوري مجدد و تسهيل بيان تجارب آسيب زا و رهايي از آسيب‌هاي رواني مرتبط با ‌اين تجارب صورت پذيرفته است(عابدي‌، ‌1383) .
همچنين گستره‌اي از پژوهش‌هاي غير‌تجربي ‌ترکيب هنرهاي‌خلاقانه را به‌کار‌بسته اند‌. براي مثال (کوباک و ناينکين‌، ‌1984 ؛ به نقل از اسکات‌، ‌2003) مداخله‌اي ‌ترکيبي شامل نمايش و شعردرماني را استفاده کردند‌. در حالي‌که شعر براي هدف‌هاي فرافکن و نمايش براي افزايش تعامل عاطفي و ادراک حسي مورد استفاده قرار گرفت .
همچنين‌ ترکيب هنر‌درماني و بازي‌درماني در افزايش عزت‌نفس در دختران دچار سوءاستفاده جنسي مورد استفاده قرار گرفته بودند نتايج نشان داد که دختران رفتارهاي مطيعانه‌تر‌، ‌جرات ورزي بيشتر و اختلال خواب کمتر را نشان‌داده‌اند (کوردر‌، ‌هايزليپ و دبور‌، ‌1990 ؛ به نقل از اسکات‌، ‌2003)‌.
کاسون‌، ‌ميکاميس و اسميت (1995 ؛ به نقل از اسکات‌، ‌2003) استفاده از نمايش و رقص‌درماني در ‌ترکيب با روان‌نمايشگري را در درمان افسردگي و حالت‌هاي توهمي ‌روانپزشکي استفاده کرده‌اند‌. از‌طريق استفاده از قصه‌گويي و شرکت در نمايش و رقص‌درماني بيماران تجربه کامل بهبودي را گزارش کردند .
درمان‌هاي هنري خلاق
در ‌اين بخش مهم‌ترين درمان‌هاي‌هنري‌خلاق که در ادبيات بهداشت‌رواني مدنظر قرار مي‌گيرند به‌جز تعريف هنر‌درماني که پيش از ‌اين به آن اشاره شد به ساير روش‌هاي موجود در آن که شامل رقص / حرکت درماني‌، ‌موسيقي‌درماني‌، ‌نمايش‌درماني‌، ‌و روان‌نمايشگري است اشاره مي‌شود‌.
رقص / حرکت درماني23 و موسيقي‌درماني 24
انجمن رقص / حرکت درماني امريکا (2009) ‌اين درمان را به‌اين‌صورت تعريف مي‌کند: استفاده از حرکت در فرايند روان‌درماني براي کمک به‌ يکپارچگي فيزيکي‌، ‌اجتماعي‌، ‌و شناختي افراد‌. به‌همين‌طريق‌، ‌مطابق با انجمن موسيقي‌درماني امريکا 25(1999)‌، ‌موسيقي‌درماني به‌معناي استفاده تجويزي از موسيقي با افراد دچار مشکلات آموزشي ‌يا سلامتي به‌منظور‌ ايجاد تغييرات مثبت در کارکردهاي اجتماعي‌، ‌بدني‌، ‌يا شناختي ‌ايشان است‌. موسيقي‌درماني حرفه در حال گسترش در سرتاسر جهان است و الگوها و تمرين‌هاي گوناگوني را شامل مي‌شود (بانت و‌هاسکينس‌، ‌2002)‌. موسيقي‌درماني مي‌تواند گستره وسيعي از فعاليت‌هاي موسيقيايي مانند شنيدن موسيقي فردي و گروهي‌، ‌تصوير‌سازي هدايت شده با موسيقي‌، ‌ساخت موسيقي گروهي و. . ‌. را شامل شود (زاده محمدي‌، ‌1384/1374/ 1371). ‌اين فعاليت‌ها مي‌تواند در چارچوب روش‌هاي مختلفي مانند روان‌تحليل‌گري‌، ‌انسان‌گرا‌، ‌و شناختي انجام شود‌.
نمايش‌درماني 26
نمايش‌درماني در چارچوب درمان‌هنري خلاق ‌اين‌گونه تعريف شده است: استفاده هدفمند از نمايش‌خلاق در‌جهت اهداف روان‌درماني‌، ‌رهايي از علائم‌، ‌يکپارچگي فيزيکي و عاطفي‌، ‌و رشد شخصي‌. جنينگ (1998‌، 1990)‌، ‌نمايش‌درماني را ‌اين‌گونه تعريف مي‌کند: تعدادي از کيفيت‌هاي درماني که عناصر نمايشي‌، ‌بداهه و ‌ايفاي‌نقش را در درمان افرادي که مشکلات روانپزشکي‌ يا عاطفي شديد‌ يا ملايم را تجربه کرده‌اند استفاده مي‌کنند‌. نمايش‌درماني به‌معناي بازنمايي نمايشي رويدادهاي زندگي و تجارب دردناک با استفاده از کارهاي نمايشي‌، ‌اجراي خودانگيز فعاليت‌ها و آماده شدن براي رويدادهاي احتمالي زندگي از‌طريق‌ ايفاي‌نقش است‌. در ‌اينجا ادبيات غني وجود‌دارد که مزاياي نمايش‌درماني را تشريح مي‌کند‌. براي مثال نظريه پردازان نمايش‌درماني و درمانگران ادعا مي‌کنند که ‌اين رويکرد با‌توجه به افزايش خلاقيت و خودانگيزي‌، ‌آشکارسازي جنبه‌هاي ناآشکار خود و سبک‌هاي شخصيت‌، ‌کاهش مشکلات کنترل تکانه‌، ‌کنترل‌ ترس‌هاي وابسته به تحول‌، ‌ايجاد حس‌لذت و بهبودي‌، ‌تشکيل دلبستگي سالم‌تر (شفر‌، ‌1993)‌، ‌بهبود روابط بين فردي‌، ‌کاهش اضطراب‌، ‌کاهش افسردگي و پريشاني‌، ‌و افزايش عزت‌نفس (کلرمن ؛ 1997 ‌، 1987)‌، ‌مفيد و موثر است‌. از‌طريق فعاليت‌هاي نمايشي مراجع فرصت مي‌يابد تا به‌مرور و آزمايش رفتارهاي جانشين به موقعيت‌هاي واقعي زندگي بپردازند و سرانجام‌ اين رويکرد ادعا مي‌کند که از‌طريق فراهم نمودن فرصتي براي رهايي از رويدادهاي فشارزاي گذشته و بيان عواطف منع شده قبلي موجب شفاي مراجعان مي‌شود‌. همچنين نمايش‌درماني ادعا مي‌کند که رويکردي به‌ويژه موثر با مراجعان دچار مشکلات عاطفي از جمله افسردگي است (اموناه ؛ 1994‌، ‌1996‌، ‌2000).
نمايش‌درماني در کمک به کودکان و نوجوانان دچار مشکلات الکليسم‌،



قیمت: تومان


پاسخ دهید