کليه حقوق اعم از چاپ و تکثير، نسخه‌برداري، ترجمه، اقتباس و نظاير آنها از اين پايان‌نامه کارشناسي ارشد، براي دانشگاه امام صادق “عليه السلام” محفوظ است. نقل مطالب با ذکر مأخذ بلامانع است.
تأييديه اعضاي هيأت داوران حاضر در جلسه دفاع از پايان‌نامه کارشناسي ارشد

اعضاي هيأت داوران نسخه نهايي پايان‌نامه: آقاي عباسعلي منصوري با شماره دانشجو: 823263516 تحت عنوان: نسبت نظر و عمل در سعادت انسان از نگاه ابن سينا را از نظر شکل و محتوا بررسي نموده و پذيرش آنرا براي تکميل درجه کارشناسي ارشد پيوسته پيشنهاد مي‌کنند.
اعضاي هيات داوران نام و نام خانوادگي رتبه علمي محل امضاء
1) استاد راهنما: آيه الله سيد حسن سعادت مصفوي ………………….
2) استاد مشاور: دکتر رضا محمد زاده ………………………….
3)استاد داور: دکتر حسين هوشنگي …………………………

3) نماينده شوراي …………………………
تحصيلات تکميلي دانشکده: دکتر حسين هوشنگي

تقدير و قدر داني:

چکيده
ابن سينا ماهيت و چيستي سعادت را لذت مي داند ولذا غالبا بحث سعادت را از بهجت و لذت شروع مي کند .البته مراد شيخ از لذت در تعريف سعادت، مطلق لذت نيست بلکه مراد وي برترين نوع لذت يعني لذت عقلي است. فهم کامل نظريه سعادت شيخ مستلزم توجه به نکات زير است که در رساله به تفصيل به آنها پرداخته ايم.نکته اول: ابن سينا در بحث سعادت و به تصوير کشيدن غايت نهايي انسان از متون ديني متأثر است.نکته دوم: ابن سينا سعادت را امري اخروي مي داند.يعني حصول سعادت حقيقي را فقط بعد از مرگ ممکن مي داند.نکته سوم: ابن سينا سعادت را امري مشکک و ذو مراتب مي داند وبراي اشقيا و سعدا مراتب مختلفي قائل است.نکته چهارم: ابن سينا تصريح مي کند که اهل سعادت و نجات بيشتر از اهل عذاب و شقاوتند.
اما درچگونگي نسبت نظر و عمل در سعادت انسان، شيخ معتقد است که هر چند نظر و عمل هر دو در سعادت انسان مؤثرند و سعادتمند حقيقي کسي است که در دو جنبه ي نظر و عمل به کمال رسيده باشد، اما ميزان تأثير اين دو را يکسان ندانسته و براي نظر اهميت بيشتري قائل است. شيخ بر اين عقيده است که نقش عمل در سعادت انسان نقش ايجابي نيست، يعني اعمال و افعال اخلاقي اهميت استقلالي ولنفسه ندارند. وجه اولويت نظر از نگاه شيخ به مباني انسان شناسي او و تعريف او از چيستي و ماهيت سعادت بر مي گردد. زيرا از يک طرف وي سعادت را کمال و فعليت خاص انسان دانسته و معتقد است که سعادت انسان در آن است که صفات و استعدادهاي خاص خودش را به کمال برساند. از طرف ديگر ابن سينا وظيفه خاص انسان را ناطق بودن او مي داند. و بر اين عقيده است که از ميان احوال و ويژگي‏هاي نفساني مهم‏ترين ويژگي که او را از ساير حيوانات متمايز مي سازد انديشه و تأمل است.
کليد واژه
1- ابن سينا 2- عقل نظري(نظر) 3- عقل عملي(عمل) 4- سعادت 5- شقاوت 6- لذت 7- ألم

فهرست
مقدمه1
1.کليات3
1.سؤال هاي تحقيق3
1-2.فرضيه3
1-3.اهميت و ضرورت تحقيق4
1-4. اهداف تحقيق5
1-5. سابقه پژوهش:پيشينه6
1-6. روش تحقيق:6
2.چند نکته در احوال شيخ7
3.مفاهيم11
3-1. سعادت و شقاوت در لغت11
3-2. نگاه اجمالي به تعريف فلاسفه مشهور پيش از شيخ از سعادت و شقاوت15
افلاطون:15
ارسطو:19
فارابي:27
فصل اول: چيستى سعادت و شقاوت حقيقى از نظر ابن سينا32
1-1. تعريف لذت:34
1-2. چگونگي رابطه سعادت و لذّت‏40
1-3. مصداق سعادت نهايي انسان41
1-4. نکات45
نکته1چرايي تعريف سعادت به لذت45
نکته 2- تعابير ديني ابن سينا از سعادت:46
نکته 3- ميزان تأثير بدن و عوامل خارجي در سعادت47
نکته 4- اينکه سعادت امري اخروي است:48
نکته5- نوع نگاه شيخ به تکليف49
1-5. مراتب سعادت‏ و شقاوت49
1-6. اقلي يا اکثري بودن اهل سعادت و نجات59
جمع بندي فصل61
فصل دوم:نسبت نظر و عمل در سعادت64
1.عقل عملي و عقل نظري64
1-1.چيستي عقل عملي(عمل) و عقل نظري(نظر)64
1-2. رابطه عقل نظري و عقل عملي70
1-3. نياز عقل نظري به عقل عملي71
1-4. نياز عقل عملي به عقل نظري72
2. نسبت نظر و عمل74
2-1. اهميت وتأثير عمل:75
2-2. چرايي تأثير عمل77
2-3. راه استکمال قوه عملي79
2-4. رأي شيخ درچگونگي نسبت نظر و عمل در سعادت انسان81
2-5. چرايي اهميت و برتري نظر:84
2-6. چرايي نگاه سخيف به نظر86
نتيجه گيري86
منابع و مآخذ94

مقدمه
مسأله سعادت از ديرباز تاکنون يکي از مسائل بنيادي و مهم علم اخلاق و فلسفه اخلاق بوده است. به همين جهت، نه تنها دغدغه فکري حکيمان بزرگ يونان باستان مثل سقراط،افلاطون و ارسطو قرار گرفته است، در زمان معاصر نيز به صور مختلف، اذهان دانشوران،حکيمان و مکاتب مختلف لذ تگرا، فضيلت گرا و سعادت گرا را به خود معطوف داشته است. زيرا يکي از فطرتهايي که جميع نوع بشر مخمر بر آن هستند ويک نفر از نوع بشر يافت نمي شود که برخلاف آن باشد و هيچيک از عادات و اخلاق و مذاهب و مسالک و غير آن ،آن را تغيير نداده و در آن خلل وارد نمي کند؛ فطرت عشق به کمال و سعادت است که اگر تمام دوره هايي زندگي بشر را قدم بزنيم و هر يک از طوايف و ملل را بررسي نماييم ،اين عشق و خواسته را در او مي يابيم بلکه در تمام حرکات و سکنات و زحمات و جديتهاي طاقت فرسا که هر يک از افراد نوع بشر بدان مشغولند عشق و ميل به سعادت و کمال است که آنها را به اين اعمال وا ميدارد اگر چه در تشخيص کمال و سعادت دچار اختلاف و اشتباه شوند.
همانطوري که اشاره شد مسأله سعادت از دوران يونان مورد توجه بوده است؛مثلا بحث اصلي سقراط،افلاطون و ارسطو در اخلاق متمرکز بر سعادت است. در جهان اسلام نيز مسأله سعادت يکي از مباحث مهم ديني و اخلاقي بوده و هست و علماي مسلمان نظير کندي، فارابي ،ابن مسويه ،ابن سينا،غزالي ، خواجه نصير الدين طوسي،ملا مهدي و ملا احمد نراقي بحث سعادت و شقاوت و مباحث مرتبط با آن را مورد بررسي قرار داده اند.
با اين وصف ممکن است تصور شود که حال که مسأله سعادت ،يک مسأله جديد و بدون سابقه نيست و تحقيقات فراواني در اين باب صورت گرفته است، پرداختن به اين مسأله ديگرضرورتي ندارد. اما توجه به اين نکته ما را از اين تصور منصرف مي سازد که قرن حاضر قرن پيشرفتهاي عظيم صنعت و ترقيات دامنه‏دار علوم و تکنيک جديد بشمار مي رود.و چهره زندگي نسبت به گذشته بکلي دگرگون شده، اکثريت جوامع متمدن امروز، و حتي آنها که دور از مراکز تمدن وانقلابات صنعتي به سر ميبرند از مزاياي تحولات علمي و تمدن جديد متمتع و برخوردارند. روشنائي چراغ برق،شعله لرزان‏ شمع را خاموش کرده و جتهاي غول‏پيکر با سرعت مافوق صوت مسأله بُعد مسافت را به بهترين‏ وجه حل نموده اند.ديگر بيماريهاي حصبه و ديفتري و کزاز جان ميليونها انسان بيگناه را به خطر نمي اندازد. در قرون اخير روزي نيست که در گوشه و کنار جهان چندين اختراع جديد به ثبت نرسد و يا در زواياي آزمايشگاه ها اکتشافات نويني به وقوع نپيوندد. در دوره حاضر نيرو و قوت ملتهاي پيشرفته،اکثرا مصروف تحقيقات و گردآوري تجربيات ارزنده علمي مي‏گردد و ناگفته پيدا است که غرض از اين همه تکاپو و جنب و جوش چيزي جز از بين بردن مشکلات مادي زندگي بشر نيست.
تا اينجا که بيان شد صحبت از پيشرفت بشر در علوم مختلف مادي و نتايج حاصله از آن‏ بود اما اگر اين اصل را بپذيريم که انسان موجودي مرکب از جسم و روح است، بايد انصافا اذعان نمائيم که بشر در راه پرورش معنويات و حل مسائل مربوط به آن نسبت به پژوهشهاي علمي مادي،بسيار کوتاهي و قصور نموده است.لذا مشاهده‏ ميشود با وجود آنکه بشر در کشف اسرار طبيعت و پرده‏برداري از رموز عالم پهناور خلقت به پيشرفتهائي‏ شگرف و دامنه‏داريي نائل آمد است ،درعين‏حال از نظر روحاني و شناخت مسائل مربوط به آن بسيار فقير و ناتوان و بيمار است.
با اين وصف اکنون پرداختن به مسائل معنوي بيش از هر زمان ديگري ضروري است . چه آنکه انسان امروزي با غوطه ور شدن در جهل مرکب خود را در مسير سعادت و خوشبختي مي بيند. مي توان ادعا نمود که بهترين راه براي رسيدن به اين مطلوب متوجه نمودن ذهن انديشمندان به مسأله سعادت و شقاوت و زنده نمودن اين بحث در ميان متفکران است.
اين پايان نامه قصد دارد که چيستي سعادت و شقاوت حقيقي از نظر ابن سينا و ديدگاه وي درباره نسبت تأثير عمل و نظر در سعادت انسان، را به ترتيب در طي دو فصل بررسي نمايد. به اين صورت که سعي ميشود اول تعريف ابن سينا از سعادت و شقاوت و مراتب و انواعي که وي براي هر يک بر شمرده است بيان گردد سپس با روشن نمودن دو مفهوم “نظر” و “عمل” از نگاه وي به اين نکته پرداخته ميشود که ابن سينا چه نقشي براي هر يک از اين دو مقوله قائل است؟ آيا وي فقط يکي از اين دو را در سعادت انسان دخيل ميداند يا هر دو را؟ و اگر هر دو را مؤثر ميداند نسبت اين تأثير چگونه است ؟آيا اين نسبت به صورت مساوي است يا خير؟ و اگر خير، ابن سينا بر اساس چه مباني قائل به اولويت ميشود؟
1.کليات
1.سؤال هاي تحقيق
1- سئوال اصلي: تعريف ابن سينا از سعادت و شقاوت نهايي انسان چيست؟ و وي چه نقشي را براي عمل در سعادت و شقاوت انسان قائل است؟به بيان ديگر سؤال اصلي اين پژوهش اينست که از نگاه ابن سينا “عمل” چقدر و چگونه در سعادت نهايي انسا ن مؤثر است ؟
توضيح: در اين پايان نامه با روشن نمودن دو مفهوم “نظر” و “عمل” از نگاه ابن سينا به اين نکته پرداخته ميشود که وي چه نقشي براي هر يک از اين دو مقوله قائل است؟ آيا وي فقط يکي از اين دو را در سعادت انسان دخيل ميداند يا هر دو را؟ و اگر هر دو را مؤثر ميداند نسبت اين تأثير چگونه است ؟
1-2.فرضيه
فرضيه در حقيقت پاسخ پيشنهادي پژوهشگر به سؤال تحقيق است .هر تحقيق علمي براي دستيابي به اهداف خود نياز به طرح فرضيه هايي دارد. طرح فرضيه در مصون ماندن رساله از پرداختن به مسائل حاشيه اي و غير مرتبط مؤثر است. که در اين تحقيق عبارتند از:
1- تعريف سعادت و شقاوت: ابن سينا سعادت را به لذت و شقاوت را به رنج و ألم تعريف ميکند.و با عنايت به اينکه او لذت و ألم را بسته به متعلق آنها دو امر ذو مراتب و تشکيکي ميداند، لذا وي سعادت را امري ذو مراتب دانسته و براي آن انواع و مراتبي قائل است.
2- نقش عمل: ابن سينا بر اساس مباني فلسفي اش در مورد حقيقت ترکيبي انسان و نقش رفتار و عمل در تنزيه نفس و کسب اخلاق و ملکات حسنه و تأثير آنها در حصول هيأت استعلائيه ،کمال و سعادت انسان را صرفا منوط به عقل نظري و معرفت نمي داند و بارها بر اهميت عمل و عقل عملي در اين مسير تأکيد مي کند.
تفصيل اين سخن اين است که :وي معتقد است که از آنجايي که انسان مرکب از روح وبدن است لذا سعادت حقيقي او منوط به حصول کمال عقل نظري و عملي ميباشد و کمال عقل نظري را در اين ميداند که نفس، حقايق موجودات را آنگونه که هستند بشناسد و با گذر از آنها و شناخت ذات واجب الوجود به توحيد حقيقي نايل آيد و کمال عقل عملي را در اين ميداند که نفس با کسب اخلاق و ملکات حسنه به هيئت استعلائيه(اعتدال در پيروي از بدن) دست يابد. از آنجايي که وي بدن را مانعي براي ادراک حقايق عاليه مي داند لذا معتقد است که سعادت حقيقي در جهاني ديگر و هنگام مفارقت نفس از بدن ميسر است و سعادتمند حقيقي را در آنجا کسي ميداند که در دو جنبهي نظر و عمل به کمال رسيده باشد به همين خاطر يادآور ميشود که سعادت اخروي با تنزيه نفس حاصل ميشود و تنزيه نفس با کسب اخلاق و ملکات حسنه به دست ميآيد.او تصريح ميکند که اگر نفس صاحب هيئت اذعانيه(حالتي که در آن نفس در پيروي از بدن حالت افراط داشته باشد) شود، در آخرت به کمال تام خود نميرسد زيرا همچنان به نوعي از بدن و جسم محتاج و متعلق است فلذا نمي تواند ادراک کاملي از ذات حق داشته باشد.وي همچنين در بيان مراتب نفوس در سعادت و شقاوت،نفوس عاليه را نفوسي ميداند که در دو جنبه علم و عمل کامل باشند.
اما از آنجايي که ابن سينا سعادت را همان لذت دانسته و لذت را به ادراک امر ملائم با طبع تعريف ميکند و از طرفي قائل به برتري ادراک عقلي بر ادراک حسي است ، لذا اهميت و نقش بيشتري براي نظر قائل است و سعادت اخروي را در وهلهي اول منوط به کمال قوهي نظري ميداند.
1-3.اهميت و ضرورت تحقيق
مسأله سعادت از دوران يونان مورد توجه بوده است. و همچنان که گفتيم بحث اصلي سقراط،افلاطون و ارسطو در اخلاق متمرکز بر سعادت بوده است در جهان اسلام نيز مسأله سعادت يکي از مباحث مهم ديني و اخلاقي بوده و هست و علماي مسلمان نظير کندي، فارابي ،ابن مسکويه ،ابن سينا،غزالي ، خواجه نصير الدين طوسي،ملا مهدي و ملا احمد نراقي بحث سعادت و شقاوت و مباحث مرتبط با آن را مورد بررسي قرار داده اند.
نکات زير مبين اهميت تحقيق حاضر است:
1- امروزه تعريف سعادت و راه وصول به آن و تعريف شقاوت و راه حذر از آن يکي از مسائل مهم کلام جديد و فلسفه اخلاق است .با توجه به اينکه اين بحث به صورت مستقل در کتابهاي کلامي اسلامي مطرح نگرديده است لذا نظر فلاسفه و متکلمان مسلمان در اين مسأله به صورت منقح و مستقل در دسترس نميباشد در اين پايان نامه سعي ميشود که جواب ابن سينا به اين مسأله به صورت منقح و متمرکز بيان گردد.
2- با توجه به ابتلاي امروز جهان اسلام به عقل ستيزي و تحقير مقام عقل و تأکيد بيش از حد بر نقل و کشف و شهود ؛ در اين پايان نامه سعي ميشود اهميت عقل و نظر در سعادت انسان نيز نشان داده شود.
3- با توجه به اين اتهام و سوء ظن که مشائيان و خصوصاً ابن سينا نقش چنداني براي عمل در سعادت انسان قائل نبوده و معاد و سعادت حقيقي را صرفاً منوط به حصول کمال در قوه عقل نظري ميدانند. در اين پايان نامه سعي ميشود با اثبات اين مطلب که ابن سينا عمل رادر سعادت انسان دخيل دانسته و رسيدن به سعادت حقيقي بدون عمل را ميسر نميداند،اين اتهام دفع شود.
4- مسأله سعادت در آراء و آموزه هاي متفکران و صاحبنظران مسلمان از چارچوب هاي مهم در شناخت دقيقتر آراء و انديشه هاي سياسي، فلسفي، ديني و اخلاقي متفکران برجسته اسلامي است که کمتر مورد توجه واقع شده است .
5- تعريف سعادت و شقاوت حقيقي و معرفت به عوامل حصول سعادت ضروري است تا انسان براي طلب آن همت کند و از توجه به سعادت غير حقيقي پرهيز نموده و از اشتباه و مغالطه در اين راه ايمن شود و چيزي را که سعادت واقعي نيست سعادت نپندارد.
1-4. اهداف تحقيق
اين رساله سه هدف را دنبال مي کند:
1- بيان تعريف ابن سينا از سعادت و شقاوت حقيقي
2- پاسخ به اين سؤال که ابن سينا چه نقشي را براي عمل در سعادت و شقاوت انسان قائل است؟به بيان ديگر سؤال اصلي اين پژوهش اينست که از نگاه ابن سينا “عمل” چقدر و چگونه در سعادت نهايي انسا ن مؤثر است ؟
3- پاسخ به اين سؤال که ابن سينا بر اساس چه مباني قائل به اولويت نظر در حصول سعادت است؟
1-5. سابقه پژوهش:پيشينه
از آنجاي که سعادت و شقاوت از مسائلي است که ذهن هر انسان جوياي حقيقت را به سوي خود جذب مي کند،سعادت و شقاوت کم و بيش موضوع تحقيق و تفحص طالبان علم قرار گرفته است ولي طي بررسيهايي که اينجانب انجام دادم مشخص شدکه تحقيقي مشابه(پايان نامه ،کتاب يا مقاله) با عنوان اين رساله موجود نيست. ولي پايان نامههايي به صورت کلي با موضوع سعادت و شقاوت از نگاه قرآن و حکماي اسلامي (به صورت عام يا به صورت مقايسهي بين دو فيلسوف نه به صورت خاص از نظر ابن سينا) و بدون بررسي نسبت تأثير نظر و عمل دفاع شده است که در يک دسته‌بندي کلي مي‌توان اين آثار را به سه دسته تقسيم نمود:
1- آثاري که به بحث سعادت و شقاوت پرداخته اند از جمله:
1)مقايسه و تطبيق آراء صدر المتالهين شيرازي و ابن مسکويه در مورد مسأله سعادت و شقاوت،دانشگاه قم. 2) کمال انسان از ديدگاه شيخ اشراق و ابن سينا، دانشگاه امام صادق(ع). 3)سعادت و شقاوت از ديدگاه فلاسفه بزرگ اسلامي(ابن سينا، ملاصدرا، شيخ اشراق) و با توجه با آيات و احاديث، دانشگاه تهران.4) سعادت از ديدگاه حکيمان مسلمان، دانشگاه تهران.5) سعادت و شقاوت از ديدگاه اسلام(فلسفه و کلام، قرآن و حديث)، دانشگاه تربيت مدرس.
2- آثاري که به بحث لذت و ألم پرداخته اند از جمله:
لذت و الم اخروي از ديدگاه ابن سينا و ملاصدرا، دانشگاه قم.
3- آثاري که به بحث عقل عملي و عقل نظري پرداخته اند از جمله:
کارکردهاي عقل نظري و عقل عملي از ديدگاه حکماي اسلامي، موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني.
1-6. روش تحقيق:
روش اين تحقيق، روش کتابخانه‌اي، روش توصيفي- تحليلي است و آراء ابن سينا در باب سعادت و شقاوت ،عقل نظري و عقل عملي و نسبت اين دو در سعادت انسان را تحليل خواهد نمود.مباحث اين پايان‌نامه از نظر منبع تمام کتابهايي که از شيخ در دسترس بوده است را در بر مي گيرد. روش کار به اين صورت خواهد بود که ابتدا در قسمت کليات آراء افلاطون،ارسطو و فارابي در باب ماهيت وچيستي سعادت و شقاوت حقيقي مطرح مي گردد سپس سعي خواهد شد ماهيت وچيستي سعادت و شقاوت حقيقي را از نظر ابن سينا بررسي نماييم . در اين قسمت هرچند کم و بيش به تحليل مباحث مربوطه پرداخته ايم اما چون هدف اصلي ما در فصل دوم رساله پيگيري مي شود لذا از بسط و تفصيل و نقد آراء صرف نظر نموديم . در ادامه در فصل دوم ابتدا با بررسي آراء شيخ در باب حقيقت و ماهيت نظر و عمل ،به بحث اصلي رساله يعني چگونگي نسبت نظر و عمل در سعادت نهايي انسان پرداخته ايم.

2.چند نکته در احوال شيخ
ما دربارة زندگى‌ و سرگذشت‌ ابوعلي حسين بن عبدالله بن حسين بن علي بن سينا1 (370- 428ق‌/980- 1037م‌) معروف به ابن سنا و ملقب به حجه الحق و شيخ الرئيس، بيش از هر فيلسوف‌ مسلمان‌ ديگري آگاهي داريم. و اين‌ به‌ بركت‌ زندگى‌ نامه‌اي‌ است‌ كه‌ ابوعُبيد جوزجانى‌ (438ق‌/1046م‌) شاگرد وفادار وي‌ به‌ رشته تحرير در آورده‌ است‌ .بخش‌ نخست‌ اين زندگي نامه‌ تقرير ابن‌ سينا و بخش‌ دوم‌ آن‌ گزارش‌ و نوشتة خود جوزجانى‌ است‌.
لذا از آنجايي که ابن سينا فيلسوف مشهوري است و اکثر خوانند گان کم و بيش با زندگي نامه و آثار اين فيلسوف آشنايي کافي دارند و کتابها و مقالات فراوان ومفيدي درباره زندگي شيخ به چاپ رسيده ، به نظر مي رسد که مطرح نمودن زندگي نامه وي در اين رساله ضرورتي ندارد. به همين منظور از پرداختن به زندگي شيخ و شرح احوال وي صرف نظر نموده و به معرفي کتابها و مقاله هايي مفيدي که در اين زمينه نگاشته شده است اکتفا مي کنيم.
کتابهاي مناسب جهت آشنايي با سرگذشت و احوال شيخ:
1-مدخل ابن سينا در دايره المعارف بزرگ اسلامي2-يک رساله خطي در 22صفحه تحت عنوان”رساله في إثبات أن الشيخ من أکابر علماء الإماميه الإثني عشريه” در کتابخانه مجلس 3- “نُكَت‌ٌ فى‌ احوال‌ الشيخ‌ الرئيس‌ ابن‌ سينا”احمد فؤاد اهوانى‌ 1952م‌ چاپ شده در قاهره‌، 4- گذارشهاي ابن‌ خلّكان‌ در وفيات‌ الاعيان‌ (2/157- 162) 5- درباره زندگى‌ ابن‌ سينا مي توان مطالب و گذارشهاي مفيدي در عيون الانباء اثر ابن‌ ابى‌ اصيبعه‌ و تاريخ‌ الحكماء اثر ابن‌ ابى‌ قفطى‌ پيدا نمود‌.
6- در مورد مليت وي رجوع شود به مقاله: مليت ابن سينا، صديقي، غلامحسين مجله حافظ ، مهر 1385 ، شماره 35 .7- در مورد تاريخ تولد وي رجوع شود به:ميلاد ابن سينا ، محيط طباطبائي، سيد محمد، مجله يغما ،فروردين 1333، شماره 69. 8 – در مورد مذهب او رجوع شود به مقاله:مذهب اعتقادي بوعلي سينا،دکتر احمد بهشتي،انديشه هاي فلسفي،شماره چهارم،زمستان1384
در مورد مؤلفات ابن سينا رجوع شود به:1-مؤلفات ابن سينا،الاب جورج شحاته قنواتي با مقدمه دکتر ابراهيم مدکور،دار المعارف مصر،قاهره2- يحيي مهدوي‌، فهرست‌ نسخه‌هاي‌ مصنفات‌ ابن‌ سينا
اما از آنجايي که در اين رساله به بررسي آراء شيخ در باب اهميت عمل پرداخته شده است گزارش مختصري در باب اهميت عمل و گرايشهاي عرفاني نزد وي ارائه مي شود و کتابها يا رساله هايي که در آنها شيخ به نوعي مباحث مربوط به عمل را مطرح نموده است را معرفي مي کنيم.

گرايش‌ عرفانى‌ شيخ :
دربارة توجه‌ ابن‌ سينا به‌ عرفان‌ و راه‌ و روش‌ صوفيانه‌ و ارتباط او با اين‌ مسلك‌ از ديرباز در ميان‌ صوفيه‌ اختلاف‌ نظر بوده‌ است‌. برخى‌ از بزرگان‌ عرفان او را نمونة كامل‌ عقل‌گرايى‌ به‌ شمار آورده‌ و اعتقاد او را به‌ كفايت‌ و اعتبار براهين‌ عقلى‌ در شناخت‌ حقايق‌ هستى‌ مورد طعن‌ و ملامت‌ قرار داده‌اند ( سنايى،1359، ص 300، همو‌،1362،ص43)( مولوي‌،1363،ج2،ص 308) ( جامى‌، 1362،ص 44، همو،1361، 420- 421)، ولى‌ از سوي‌ ديگر برخى‌ از اهل‌ سلوك‌ و معرفت‌ از همان‌ روزگار به‌ ديدة ارادت‌ و قبول‌ در احوال‌ شيخ مى‌نگريسته‌اند و او خود نيز نسبت‌ به‌ اين‌ طايفه‌ اعتقاد و توجه‌ خاص‌ داشته‌ است‌. در كتاب‌ منتخب‌ نورالعلوم‌ از رفتن‌ بوعلى‌ سينا به‌ ديدار خرقانى‌ سخن‌ رفته‌ است‌ ( مينوي،1363، ص‌ 135-136) همچنين‌ شرحى‌ از ملاقات‌ و گفت‌ و گوي‌ ابن‌ سينا با ابوسعيد ابوالخير در اسرار التوحيد(ابن منور،1366،ص 194- 195 )آمده است عين‌ القضاة همدانى‌ در چند مورد سخنان‌ شيخ‌ الرئيس‌ را نقل‌ و براي‌ بيان‌ مطالب‌ خود به‌ آنها استناد و استشهاد مى‌كند. ابوالحسن‌ شُشتري‌ در قصيده‌اي‌ كه‌ در شرح‌ سلسلة طريقة خود ساخته‌، شيخ‌ را در سلسلة اسناد طريقة سبعينيه‌ مى‌آورد و نام‌ او را در رديف‌ اسامى‌ كسانى‌ چون‌ هرمس‌، سقراط، افلاطون‌،…، حلاج‌ و ابن‌ مسره‌ قرار مى‌دهد (ابن‌ خطيب‌،1397ه.ق،ج4،ص 210- 211). در ميان مستشرقين نيز كسانى‌ چون‌ لويى‌ ماسينيون‌، لويى‌ گارده‌، و از همه‌ بيشتر هانري‌ كربن‌ در تحقيقات‌ خود دربارة شيخ‌ الرئيس‌ كلاً به‌ آثار عرفاني او نظر داشته‌ و هر يك‌ از آنان‌ بر تمايلات‌ عرفانى‌ و باطنى‌ او به‌ نوعى‌ توجه‌ و تأكيد داشته‌اند.2
اما اگر از سخن بزگان چه مخالفان و چه موافقان غض بصر نموده و سخنان ايشان را ملاک قضاوت قرار ندهيم ، با توجه به شواهد و آثار به جاي مانده از خود ابن سينا مي توان قاطعانه ادعا نمود که وي به مباحث عرفاني و عملي توجه نموده و بخش ذوقى فلسفه از همان عصر ابن سينا و به وسيله خود او در دو سه نمط آخر اشارات به صورت زيربناى عرفان نظري اسلام درآمده است.به گونه اي که مي توان ادعا نمود که ابن سينا در حكمت ذوقى اسلامى پيش كسوت شهاب الدين سهروردى بوده است. و اين احتمال را قوّت مى‏بخشد كه چنانچه عمر بيشترى مى‏داشت، به طور قطع از عناصر و انديشه‏هاى اشراقى نيز بيشتر بهره مى‏برد؛ كارى كه حكماى پس از او همچون شيخ اشراق، ميرداماد و ملّا صدرا به خوبى از عهده آن برآمدند.اکنون به برخي از شواهدي که پشتوانه ي اين مدعا است اشاره مي کنيم :
1- در ضمن برخى از آثار او، مانند الإشارات و التنبيهات، به برخى از مباحث عرفانى و ذوقى مانند “مقامات العارفين” برمى‏خوريم و يا در ميان نوشتارهاى برجاى مانده از او به رساله‏ها و كتابهاى مستقلّى همچون: منطق المشرقيين، رسالة فى العشق و سه داستان سمبليك حىّ بن يقظان، رسالة الطير و سلامان و ابسال مى‏رسيم كه حاكى از گرايشات اشراقى او است.
اين مواردي که اشاره شد فقط نوشته هاي مشهور شيخ است و الا قنواتي در کتاب مؤلفات ابن سينا ،در باب تصوف 41 اثر از او را برميشمرد از جمله:رساله في سر القدر،رساله في اسماء الله،رساله في الفيض الإلهي،في العشق،في العلم اللدني،في بيان المعجزات و الکرامات،في الکلمات الصوفيه،في الزهد، في ماهيه الصلاه، في معني الزياره . وي همچنين در باب نفس و معاد که به مباحث عملي نزديکترند به ترتيب 31 و 6 کتاب و رساله را نام مي برد . او حتي کتابي را در اخلاق تحت عنوان” الاخلاق” به شيخ نسبت مي دهد
2- اصطلاحات عرفانى ابن سينا و تعاريفى كه براى آن‏ها در نمطهاى آخر اشارات كرده است تفاوت محسوسي با اصطلاحات عرفانى عارفاني چون ابو القاسم قشيرى و جنيد بغدادى و ابو نصر سراج طوسى ندارد
3- يکي از شواهد گرايش او به عرفان اين است که او براي انسان چنان جايگاهي در هستي قائل است که مي‌تواند صاحب ملکه تسلط بر بدن شده و در طبيعت نيز تصرف نمايد (ابن سينا،1400،ص225) تا حدي که تصريح مى كند كه از فروع علم الهى (فلسفه )؛علم به چيستي و كيفيت صدور معجزات و كرامات از انبياء و اولياء الهى است.3 (ابن سينا،1326ه.ق،ص114)
4- اينكه‌ عارف بزرگي‌ چون‌ ابوسعيد ابوالخير حتى‌ در مسائل‌ مربوط به‌ عرفان‌ و تصوف‌ از بوعلى‌ سينا جواب‌ مى‌خواهد حكايت‌ از آن‌ دارد كه‌ در آن‌ روزگار او را در اين‌ باب‌ صاحب‌ نظر و راه‌ شناس‌ مى‌دانسته‌اند.
5- ديگر اينکه نظرية كلى‌ ابن‌ سينا در بارة سير استكمالى‌ نفس‌ از مرحلة عقل‌ بسيط هيولانى‌ به‌ درجة عقل‌ بالملكه‌ و عقل‌ بالفعل‌ و وصول‌ به‌ درجة عقل‌ بالمستفاد و اتصال‌ به‌ عقل‌ فعّال‌ در حقيقت‌ از سخنى‌ كه‌ عرفا در بيان‌ سير صعودي‌ روح‌ و رسيدن‌ به‌ مقام‌ قرب‌ و شهود گفته‌اند، چندان‌ دور نيست‌، و تفاوت آنها فقط در اصطلاح و عبارت است‌ .
6- نکته ديگر اينکه روزگار او مقارن‌ با دورانى است كه‌ افكار صوفيانه‌ و طريقة هاي عرفاني در سراسر جهان‌ اسلامى‌ رواج‌ داشته ‌ و به‌ صورت‌ حركت‌ فكري‌ و فرهنگى‌ دامنه‌داري‌، طبقات‌ مختلف‌ جامعه‌ را در بر گرفته‌ بود و طبعاً كسى‌ چون‌ او نمى‌توانست‌ از تأثيرات‌ اين‌ جريان‌ كلى‌ و فراگير بركنار و نسبت‌ بدان‌ بى‌توجه‌ بماند.
7- نظر ابن سينا درباره عقول مختلف و دخالت آنها در چگونگي حصول معرفت و وصول به حق تا حدي جنبه عرفاني اين حکيم را آشکار مي سازد و معلوم مي دارد که نسبت به اشراق و کشف و شهود عقيده مند است. (جهانگيري،ص9)
8- وي شهود عرفا و کرامات اوليا را از ديد عقلي ممکن مي دانسته است. و در برخي از رساله ها و کتاب هايش به توجيه فلسفي آنها پرداخته است.(ابن سينا،1400،ص225)
البته ذکر اين نکته ضروري است که منظور ما از سخناني که در باب عرفان ابن سينا گفتيم اين نيست که ابن سينا عملا به سير و سلوک پرداخته و راه روش صوفيان را در پيش گرفته است زيرا با اينکه تقريبا هيچ يک از دوران زندگي شيخ مجهول نيست، روايتي دال بر اين مطلب در دست نيست .بلکه او از آغاز تا پايان زندگي اش فيلسوف و پاي بند عقل و استدلال بوده است. به قول دکتر فروزانفر هر چند شيخ خدمات نماياني به تصوف کرده است اما نمي توان وي را از طبقه صوفيان و سالکان برشمرد.(جهانگيري،ص9) بلکه مراد ما اين است که شيخ نه تنها به مخالفت با طريقه صوفيه نپرداخته بلکه با نگاه ارادت به روش ايشان نگريسته و گاه خود با نگاه عرفاني به مسائل پرداخته است.
3.مفاهيم
3-1. سعادت و شقاوت در لغت
از آنجايي که همه انسان ها به طور فطري در پي سعادت خويش اند و هيچ کس را نمي توان يافت که سعادت طلبي خويش را انکار کند ، ابتدا چنين به نظر مى‏رسد كه كوشش در بيان معنى “سعادت” و تعريف آن از قبيل توضيح واضحات است. زيرا همچنان که اشاره شد يکي از فطرتهايي که جميع نوع بشر مخمر بر آن هستند ويک نفر از نوع بشر يافت نمي شود که برخلاف آن باشد و هيچ يک از عادات و اخلاق و مذاهب و مسالک ،آن را تغيير نداده و در آن خللي وارد نمي کند فطرت عشق به کمال و سعادت است. در تمام حرکات و سکنات و زحمات و جديتهاي طاقت فرسا که هر يک از افراد نوع بشر بدان مشغولند عشق و ميل به سعادت و کمال است که آنها را به اين اعمال وا مي دارد اگر چه در تشخيص کمال و سعادت دچار اختلاف و اشتباه شوند.
اماتعريف صحيح “سعادت” بسيار دشوار است و نشان آن اين است که انسانها در طول تاريخ در شناخت و تعريف سعادت حقيقي دچار اختلاف شده ونظرات مختلفي در اين باب ارائه نموده اند. بعضي سعادت انسان را در کام يابي و لذات دنيوي پنداشته اند و بعضي در اقتصاد و ثروت و بعضي قدرت و مقام را مايه سعادت دانسته اند، گروهي سعادت بشر را در علم و اخلاق جستجو نموده اند و گروهي در زهد و رياضت.
به نظر مي رسد علت اصلي اين اختلاف و تشتت پيچيده بودن انسان و کثرت خواسته ها و نيازهاي اوست.شهيد مطهري علت ديگري براي دشوارى تعريف سعادت ارائه مي دهد . او معتقد است که سعادت با امورى از قبيل لذت و آرزو و موفقيت و رضايت بستگى كامل دارد. تعيين مفهوم صحيح “سعادت” از ميان اين مفاهيم، خالى از اشكال نيست‏. اگر سعادت را “آسايش” تفسير كنيم صرفا جنبه منفى به آن داده‏ايم، مثل اين است كه گفته باشيم سعادت عبارت است از خلاصى از رنج. ولى اگر سعادت را “سرور و بهجت” تفسير كنيم جنبه مثبت به آن داده‏ايم يعنى سعادت تنها رنج و تعب و مشقّت نداشتن كه مفهومى عدمى است نمى‏باشد، حالتى است اثباتى و ايجابى و وجودى. اگر تفسير اول صحيح باشد تقابل سعادت و شقاوت از قبيل تقابل عدم و ملكه است، و اگر تفسير دوم صحيح باشد تقابل آنها از قبيل تقابل تضادّ است.(مطهري، بي تا، ج‏7 ،ص53 )
لذا هر چند انسان در ابتداي امر پرداختن به چيستي و ماهيت سعادت را از قبيل توضيح واضحات مي انگارد اما دشواري تعريف سعادت و اختلاف نظرهاي فراوان در اين حوزه سبب مي شود که در تشخيص مصداق سعادت نهايي دچار اشتباه شده و کارهايي را انجام دهد که او را از سعادت نهايي دورتر کند هر چند که گمان او بر اين باشد که اين اعمال او را به سعادت مورد نظرش مي رسانند. بر اين اساس ضروري است که ابتدا مفهوم سعادت نهايي و مصداق آن را روشن سازيم.
اگر چه به دست آوردن حقيقت سعادت،که شرح آن خواهد آمد ،در گرو شناخت مفهوم لغوي آن نيست، اما از آنجايي که غالبا بين معناي اصطلاحي يک واژه و معناي لغوي آن ارتباط معنايي وجود دارد و از طرفي گاه منشأ اشتباه، خلط مفهوم لغوي و اصطلاحي و يا اشتراک لفظي است؛ لازم است قبل از بحث از حقيقت و ماهيت سعادت و شقاوت اين واژه ها را از لحاظ لفظي و لغوي مورد بررسي قرار دهيم. لذا ما در اين رساله ابتدا به ذکر معناي لغوي اين واژه ها، و سپس به اجمال به ذکر آراء افلاطون، ارسطو ،فارابي در اين باب مي پردازيم و در ادامه در فصل اول مفهوم و چيستي سعادت را به تفصيل از نظر ابن سينا بررسي مي کنيم.
سعادت در لغت:
سعادت که به دو واژه”فوز” و “فلاح” نزديک است در زبان فارسي مرادف با خوشبختي، نيک بختي و اقبال است .از اين رو به جاي سعادت واژه هاي خوشبختي، نيک بختي و رستگاري را به کار مي برند.سعادت در انگليسي مرادف با “happiness “و در لاتين مرادف با”eudamonia” است.اما از آنجايي که سعادت در اصل يک واژه عربي است بايد معناي لغوي و چگونگي کاربرد آن را در زبان عرب جستجو نمود.
کلمه سعادت از ريشه “سعد” گرفته شده است “سعد” در کتب لغت عرب به معاني متعددي از جمله( ياري رساندن،خوشبخت شدن،به رستگاري رسيدن و نيک بختي) آمده است چنانچه در جمله ي “أسعدک الله” به معناي ياري کردن و کمک رساندن استعمال شده است و گاهي به بالهاي پرنده از آن جهت که او را در پرواز ياري مي دهند “ساعدين” گفته مي شود. در آيه شريفه ” و اما الذين سعدوا ففي الجنه” سعد به معناي خوشبخت بودن به کار برده شده است. شقاوت بر خلاف سعادت به معناي نگون بختي و تيره روزي است ريشه کلمه شقاوت از “شقي” گرفته شده است. در آيه شريفه “قالوا ربنا غلبت علينا شقوتنا” به معناي بدبختي آمده است. اکنون معناي دو واژه سعادت و شقاوت را در کتاب هاي مشهور لغت عرب بررسي مي کنيم:
لسان العرب:سعادت به معناي يمن و خوشبختي و مقابل آن شقاوت است و جمع آن سعداء و به بال پرنده هم سعد گفته مي شود(ابن منظور،1414ق،ج3،ص21)
کتاب العين:سعادت نقيض نحس است.( ‏(خليل بن احمد،1410ق، ج‏1، ص32)
مجمع البحرين:سعادت نقطه مقابل شقاوت است.( (طريحي،1375ش، ج‏3، ص6)
مفردات راغب اصفهاني:سعادت ياري شدن انسان از جانب خداوند در اعمال خير است و ضد آن شقاوت است .اين کلمه به معناي ياري کردن هم استعمال مي شود و به بالهاي پرنده از آن جهت که او را در پرواز ياري مي دهند “ساعدين” گفته مي شود و در انسان از مچ به بالا را سعد مي گويند چون سبب ياري او مي شود. ‏(راغب اصفهاني،1412ق، ص41)
قاموس قرآن:سعد و سعادت به معنى نيكبختى است چنانكه شقوة و شقاوت به معنى بدبختى است ‏(قرشي،1371ش،ج‏3، ص26)
التحقيق في كلمات القرآن الكريم:سعادت ضد نحس ودلالت بر خير و سرور مي کند. اصل در اين کلمه همان اقتضاي خير و فضل و صلاح داشتن است. مقابل آن شقاوت است که به معناي رنج و سختي و ممنوعيت از خيرو کمال است ‏(مصطفوي،1360ش، ج‏5، ص127)4
اگر اقوال ياد شده را بررسي نموده و به اشتراکات و اختلاف هاي ايشان توجه نماييم ،به اين نتيجه مي رسيم که سعادت و شقاوت در نزد اهل لغت دو معنا دارند؛يکي خوش بختي و نيکويي که ضد آن نحس به معناي نکبت و بدبختي است و ديگر مساعدت و ياري کردن که ضد آن به معناي عدم ياري کردن است که متناسب با عدم توفيق الهي است.
اما اگر خوب توجه کنيم اين دو معناي مذکور دو معناي جدا از هم و بدون ارتباط با يکديگر نيستند زيرا سعادت به حسب ريشه لغوى، متضمّن مفهوم عون و كمك است و عرب از آن جهت به كسى كلمه “سعيد” را اطلاق مى‏کند كه علل و اسباب به كمك و معاونت او آمده باشد.علت اين امر اين است که نزد عرب در معناي سعادت توفيق و ياري از جانب يک نيروي مافوق و برتر نهفته است.
نشان صحت اين ادعا اينست که در اکثر کتابهاي لغت پيش يا پس از ذکر معناي لغوي سعادت، در معناي کلمه سعادت ياري شدن انسان توسط پروردگار را دخيل مي دانند. يعني گويا در نظر ايشان کسي مي تواند مصداقي براي مفهوم سعيد باشد که از جانب خداوند ياري شود. از جمله:
مفردات راغب: سعادت ياري شدن انسان از جانب خداوند در اعمال خير است ‏(راغب اصفهاني،1412ق ص410 )
قاموس قرآن:سعد و سعادت آنست كه كارهاى الهى انسان را در رسيدن به خير يارى كند ‏(قرشي،1371ش، ج‏3، ص26 )
التحقيق في کلمات القرآن الکريم: تعبير قرآن از ” سعدوا” به صيغه مجهول دال بر اينست که سعادت از جانب خداوند و به تأييد اوست.‏ ‏(مصطفوي،1360ش ج‏5، ص: 12)
لسان العرب: از ازهري نقل مي کند که سعيد بر کسي اطلاق مي شود که از جانب خدا ياري شود. ‏(ابن منظور،1414ق ج3،ص213)
3-2. نگاه اجمالي به تعريف فلاسفه مشهور پيش از شيخ از سعادت و شقاوت
افلاطون:
فهم نظريه اخلاقي افلاطون و عقيده او در باب سعادت مبتني بر فهم انسان شناسي و جهان شناسي اوست.چنانکه مي دانيم يکي از ارکان فلسفه افلاطون اعتقاد به مثل است يعني اعتقاد به اينکه هر نوعي از موجودات يک مثال مجرد دارد. عالم مجردات ازلاً و ابداً موجود است و افراد مادي آن انواع،کمالاتي که دارند اظلال از آن موجود و مثال عقلاني است و حکم سايه آن را دارند. وي همچنين معتقد است که روح انسان قبل از تعلق به بدن با عالم مجردات و مثل ارتباط داشته و آنها را مي شناخته است اما پس از نزول به اين عالم و تعلق به ابدان آن دانسته ها و علوم خود را فراموش کرده است. در عين حال در اين عالم در اثر ارتباطي که با سايه هاي آن مثل برقرار مي کند و با کمک استدلال و برهان مي تواند آن علوم فراموش شده را دوباره به خاطر آورد اگر انسان اين تلاش را انجام دهد و تعلقات خود به امور مادي و ناپيدار را کم کند به اين درجه از کمال نائل مي شود که پس از مفارقت از بدن مجدداً به همان عالم مثل ملحق مي شود و به آن مشاهدات پيشين خود نائل مي گردد. در واقع افلاطون براي حيات انسان دو مرحله را قائل شده است يکي از آن دو مرحله اين جهان است که قوامش به تغذيه و اشياء خارجي بستگي دارد و ديگري حياتي است که قوامش به خودش است بدون اينکه نياز به اسباب و لوازم خارجي داشته باشد.
تعريفي که افلاطون از سعادت ارائه مي دهد ناظر به قواي نفس و چگونگي ارتباط آنها بايکديگر است . در فلسفه افلاطون مسأله قواي نفس چنان جايگاهي دارد که اخلاق را شناخت و حفظ هماهنگي ميان قواي نفس مي داند. او معتقد است که آدمي داراي قواي رواني سه گانه است يا به عبارت ديگر نفس داراي سه قوه شهويه ،غضبيه و عاقله بوده و هر يک از اين جنبه هاي سه گانه را فضيلتي است متناسب با آن؛ بدين صورت که فضيلت قوه عاقله حکمت است،فضيلت قوه شهويه عفت و خود داري است و فضيلت قوه غضبيه شجاعت است. هرگاه همه اين فضايل در فردي جمع شود او به عدالت رسيده است و با پيدا شدن عدالت ،آدمي به سعادت نايل مي گردد. از اين رو افلاطون اخلاق را شناخت و حفظ هماهنگي ميان عناصر عقلاني و غير عقلاني روح مي داند . (دهقاني محمود آبادي،1387،ص145)
با توجه به آنچه گفته شد افلاطون سعادت را در اين مي داند که ميان اجزا و قواي نفس انسان هماهنگي باشد زيرا هرگاه شهوت يا عواطف از حوزه خود خارج شوند و از فرمان عقل سرپيجي کنندتمايلات ضد اخلاقي بروز مي



قیمت: تومان


پاسخ دهید